معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٣٧ - راههاى لقاء و مشاهده و وصال حضرت حقّ
و از اينجا روشن شد كه اصل جملۀ سعادات،و مايۀ همۀ ابتهاجات،معرفت خداست،كه در شريعت مقدّسه از آن به ايمان تعبير مىشود.و آن است كه ثمرۀ آن بهجت و لذّتى است كه چون آدمى در عالم آخرت به آن رسيد همۀ لذّتهاى بهشت را حقير مىشمارد.بلكه از براى ارباب معرفت در دنيا در حالت ذكر و فكر ياد خدا و مناجات پروردگار ابتهاجات و لذّتهايى حاصل مىشود كه اگر بهشت و نعيم آن را در دنيا به عوض آنها دهند راضى نمىشوند و مىگويند:
ريزند اگر در دامنت نقد دو كون و در عوض
خواهند كالاى غمش زنهار اين سودا مكن
و معذلك اين لذّت را اصلا نسبتى نيست به لذّت لقا و مشاهده كه بعد از قطع علاقه بدن حاصل مىشود.و همچنان كه نسبتى نيست ميان لذّت خيال معشوق و رسيدن به وصال او.و بيان اين مطلب آن است كه:هر كسى را كه لذّت به معشوق و رسيدن به وصال او و مشاهدۀ جمال او از چندين راه مختلف مىشود:
راههاى لقاء و مشاهده و وصال حضرت حقّ
اوّل:جمال او،زيرا هر چه كمال جمال او بيشتر،لذّت نظر به او بالاتر است.
دوّم:محبّت و دوستى به او،زيرا كه هر چه محبّت عاشق بالاتر و عشق او افزونتر است لذّت بهجت او از وصال،اقوى و اتمّ است.
سوّم:به ظهور جمال معشوق و وضوح آن،زيرا لذّت ديدن معشوق در تاريكى يا از دور يا از پس پرده نازكى كمتر است از ديدن او در روشنايى و نزديك بىپرده و حجاب.
چهارم:به پريشانى خاطر عاشق و گرفتارى به آلام و غمهايى كه دل او را مشوّش داشته باشد،زيرا كه لذّتى كه[آدم]صحيح،و مطمئن خاطرى كه هيچ فكرى بجز وصال و ملاقات معشوق ندارد از وصال او مىبرد هرگز ترسناك مشوّش يا بيمار متألّم يا كسى كه دل او مشغول فكر مهمّى است نمىبرد.
پس كسى كه محبّت او اندك باشد و معشوق را از دور در تاريكى ببيند و به جهت شغلى از امور خود دل او پريشان باشد يا در جامه او عقربهاى بسيار باشد كه او را بگزند اگر چه في الجمله لذّتى را از ديدار معشوق مىيابد امّا لذّات او نسبتى ندارد به لذّت عاشق دل از دست داده كه محبّت او به نهايت رسيده باشد.و بجز ياد معشوق هيچ فكرى نداشته باشد.و معشوقه را در روز روشن بىپرده ملاقات كند.پس همچنين لذّت معرفت خدا در دنيا با وجود حجاب بدن و پرده تن و گرفتارى مشاغل دنيويّه اگر چه