معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٥٢ - حكمتهاى نهفته در صورت انسان
است به آنچه از براى آن ضرورى و در كار است از جبهه و جبين و ابرو و محاسن و بينى و دهان.
و محاسن را حسن مرد و قبح زن كرد.و از براى بينى دو سوراخ گشوده و قوه شامه را در آن قرار داده تا به واسطه آن«روايح» [١]نيك و بد را از هم امتياز دهد و از آن سوراخها هواى صاف و خنك را به دل جذب و هواى حارّ و متعفن را دفع نمايد،و فضلاتى كه در دماغ حاصل مىشود از آنها دفع شود و چون دفع فضلات موجب سد منفذ مىشد و جذب و دفع هوا متعسر مىگرديد چنان قرار داده كه پيوسته يكى از دو سوراخ به جهت استنشاق هوا،و ديگرى محل دفع فضلات باشد.و از اين جهت،غالبا يكى از اين دو مفتوح،و ديگرى في الجمله مسدود است و دهان را گشاده و زبان را در آن نهاده و آن را ترجمان دل كرد،و كيفيت تكلم را به لغتهاى مختلفه به آن آموخته،و مخرج هر حرفى را به آن نشان داده،و دهان را مركب از دو فك گردانيد،و از براى آنها مفصلى قرار داده،به نوعى كه فك زيرين مانند آسيا گردش مىكند و طعام را خرد مىنمايد.و فك بالا را ساكن كرد،به خلاف آسيا كه سنگ بالا در گردش است.حكمت در اين آن است كه:كاسه سر،كه محل دماغ و حواس است،بر فك بالا قرار دارد،چنانچه اگر آن متحرك بود حواس مضطرب و مغشوش مىگشت.
و در اين دو فك دندانهاى بسيار نصب كرد،چون درّ منظوم،با صفهاى آراسته و سرهاى مساوى و ترتيب«نسق» [٢]و لون حسن و بيخ محكم،و شكلهاى آن را به مقتضاى مصلحت مختلف گردانيد،بعضى را پهن و عريض،چون دندانهاى آسيا،تا غذا به سبب آنها«جائيده» [٣]گردد.و بعضى را تيز تا هر چه محتاج به پاره كردن باشد با آنها پاره كند، مانند دندانهاى پيش كه آنها را رباعيات گويند.و بعضى را متوسط ميان اينها،تا آنچه محتاج به شكستن باشد به آنها بشكند،و چون جائيدن غذا موقوف به اين بود كه در زير دندانها گردش كند،و آنچه جائيده شده به فضاى دهن آمده،و آنچه نجائيده به زير دندان آيد،زبان را دلالت نمود كه در آن وقت اطراف و جوانب دهان«طوف» [٤]كند،و غذا را از ميان دهان به زير دندان نقل كند،و در حلقوم قوه بلع را خلق نمود،تا بعد از جائيدن طعام آن را بلع كند،و چون اكثر غذاها خشك بود و بلع آن ممكن نبود،در زير زبان چشمهاى جارى آفريد،تا آب از آن به قدر احتياج به دهان آيد،و غذا به وسيله آن
[١] جمع رائحه:بوها.
[٢] منظّم.
[٣] جويده.
[٤] گردش.