معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٥٤ - دستگاه گوارش بدن
و از آنجا كه اگر صفرا و سودا و بلغم و آبناكى مخلوط به خون باشد،مزاج بدن فاسد مىشود،خالق حكيم دو كليه و زهره و سپرز آفريد و هر يك را گردنى داد كه گردن خود را به سوى جگر دراز كردهاند،و گردن كليتين متصل است به رگى كه از«حدبه» [١]جگر سر بر آورده است،و كليتين به وسيله آن گردن،آن رطوبت و آبناكى را كه به خون ممزوج است به جانب خود مىكشند،و اندك خونى كه بايد غذاى كليتين شود نيز با آن رطوبت جذب مىكند،و چون آن رطوبت به كليتين رسيد خون و چربى كه با آن هست كليتين به جهت غذاى خود ضبط،و باقى آن را كه آب صاف است به مثانه دفع مىكند و از آنجا به مخرج بول مىريزد و بيرون مىآيد.
و گردن زهره و سپرز در جگر داخل است و زهره صفرا را به خود جذب مىكند و مىريزد به«امعاء»، [٢]و چون صفرا«حدّتى» [٣]دارد امعا را مىگزد و آن را مىفشرد و به حركت مىآورد تا«دردى» [٤]كيلوس را كه در معده مانده بود از مخرج غايط دفع كند و آن صفرا نيز با آن دردى دفع مىشود،و زردى غايط به اين سبب است.
و«سپرز» [٥]از گردن خود سودا را به سوى خود مىكشد و در سپرز ترشى و قبضى از براى آن حاصل مىشود و سپرز هر روز قدرى از آن را به دهان معده مىفرستد تا معده را از گرسنگى آگاه سازد و خواهش غذا را به حركت آورد و بعد از آن با دردى كيلوس از مخرج غايط دفع مىشود.
و اما خون صاف،پس از رگى عظيم كه از حدوبۀ كبد روئيده شده و از براى آن شعب بسيار است و هر شعبه نيز شعبى ديگر دارد به اعضا بالا مىرود و به آن قسمتى مقرر تقسيم مىگردد و از آن گوشت و استخوان و ساير اعضاء متكوّن مىشود.
و اما بلغم در جگر نضج مىيابد و خون مىگردد.و بلغم همچنان كه در جگر حاصل مىشود در معده از طبخ اول نيز متكون مىگردد و همراه كيلوس به جگر مىرود،و مىشود كه بعضى از آن در امعاء باقى بماند و حدّت صفرا آن را پاك كرده با غايط بيرون مىآورد.و بعضى از آن باقى با آب دهان دفع مىشود.و گاهى از سر فرود مىآيد و به سرفه و مثل آن مندفع مىگردد.
[١] برآمدگى،برجستگى.
[٢] جمع معى(روده).
[٣] تيزى و تندى.
[٤] ته نشين.
[٥] طحال.