معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٧٥ - غضب مفرط و مفاسد آن
و بعضى گفتهاند كه:چنين شخصى كه احتياط ساليانه خود را كند از جمله ضعفاء زاهدين است.و از درجات عاليه زاهدين بهره و حظى ندارد و غايت زهد،آن است كه:
چون قوت يك روزه داشته باشد به آن اكتفا نمايد.و ديگر احتياط بعد را نكند.
همچنان كه طريقه طوايف انبيا،و زمرۀ اوصيا و جماعتى از اتقيا بوده است.
و همچنان كه والد ماجد حقير-قدس سره-فرموده است،حق آن است كه:حكم زهد به اختلاف اشخاص و اوقات مختلف مىشود،زيرا كه شأن يك نفر تنها،غير از شأن صاحبان عيال است.و كسى كه قدرت بر كسبى ندارد،و همّت او بر تحصيل علم و عمل مقصور است،حال او غير از حال اهل كسب و صنعت است.و همچنين اوقات و اماكن مختلف است.در بعضى ولايات و نسبت به بعضى از اشخاص تحصيل قدر ضرورى در هر روز ممكن است و در بعضى ديگر چنين نيست.
پس لايق هر كسى آن است كه:مجتهد نفس خود باشد.و ملاحظه وقت و حال و مكان را بكند و ببيند كه:اصلح از براى امر آخرتش،و باعث اطمينان قلب و جمعيت خاطر او،نگاهداشتن چه قدر است و چه جنس،كه اگر از آن كمتر باشد متمكن از تحصيل آخرت نيست.همان را نگاه دارد و زايد بر آن را ترك كند.و چنين شخصى بعد از آنكه در نگاهداشتن اين قدر قصد خود را از براى خدا خالص كند از زهد واقعى خارج نخواهد شد.اگر چه اكتفا به كمتر تواند نمود.
و همچنان كه حضرت امام همام جعفر صادق-عليه السّلام-در حديث مكالمه او با سفيان ثورى و اصحابش-كه ثقة الاسلام كلينى در جامع كافى روايت كرده-فرموده است،صريح در اين است.و در آن حديث مذكور است كه:«سلمان فارسى قوت سال خود را از حصه خود از بيت المال نگاه مىداشت.و أبو ذر را چند شتر و چند گوسفند بود كه به محصول آنها معاش مىكرد.و در آن حديث است كه:انصارى را چند بنده بود و آنها را در وقت مردن آزاد كرد.حضرت رسول-صلّى اللّه عليه و آله-چون مطلع شد فرمود:اگر مىدانستم نمىگذاردم او را در مقبره مسلمين دفن كنيد،بندههاى خود را آزاد كرد و اطفال صغار خود را واگذارد كه از مردم سئوال كنند». [١]
و اما در خصوص جاه،كه عبارت است از وقع در دلهاى مردم و اعتبار در نظر ايشان،پس مذكور شد كه:قدرى از آن به جهت انتظام امر معيشت و دفع شر اشرار با زهد منافات ندارد.
و بعضى از علماء گفته است كه:اگر چه قدر ضرورت از آن،منافات نداشته باشد با زهد،و ليكن منجر به جائى مىشود كه آدمى را به هلاكت رساند.پس اولى و
[١] جامع السعادات،ج ٢،ص ٧٣-٧٢.