معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٥٣ - دستگاه گوارش بدن
خمير شده بلع شود.و در اقصاى دهان حنجره را خلق كرده، و حنجرهها را در تنگى و گشادگى و هموارى و زبرى و بلندى و كوتاهى مختلف گردانيد،تا به آن واسطه صداهائى كه بيرون مىآيد مختلف باشد،و مشتبه به يكديگر نگردند.و بعد از آن گردن را كشيد و سر را بر آن سوار كرد،و آن را مركّب ساخت از هفت مهره مجوّف منطبقه بر يكديگر،و چون بيشتر منفعت گردن بر حركت كردن است مفاصل و مهرههاى آن را روان خلق كرد،و آنها را به رگ و پى بسيار بر هم بسته محكم گردانيد.
دستگاه گوارش بدن
پس،تفكر كن در عجايب معده،و آلاتى كه از براى اكل و هضم و طبخ غذا خلق كرده،و ملاحظه كن،بر سر حلقوم طبقاتى قرار داده كه در وقت فرو بردن طعام گشوده مىشود و بعد از بلع سر به هم آورده و فشرده مىگردد،تا غذا از دهليز مرى به معده وارد شود.و معده را چون ديگى آفريده،و در آن حرارتى خلق فرمود كه به سبب آن غذا پخته شود،و به آن حرارت و حرارتى كه از جگر و سپرز و صلب و پيه محيط به معده از اطراف،به معده مىرسد،غذا در معده پخته مىشود،و شبيه مىگردد به آب كشك غليظ،و آن را«كيلوس»[١]مىگويند.و چون بايد صافى و خالص آن به جگر بالا رود،و در آنجا بعد از طبخ ديگر تقسيم به اعضا شود،خداوند حكيم رءوف در سمت معده رگهائى آفريد،كه آنها را«ماساريقا» [١]گويند،و لطيف كيلوس از دهان ماساريقا داخل آنها مىشود،و ماساريقا متصل است به رگى ديگر كه آن را باب الكبد گويند،كه يك طرف آن به جگر نفوذ كرده است،و از سر آن رگهاى بسيار مانند مو منشعب گشته، و در اجزاى جگر منتشر است،و آنها را«عروق ليفيه» [٢]خوانند.
پس،خالص كيلوس به ماساريقا و از آنجا به باب الكبد و از آن به عروق ليفيه مىريزد و از آنجا جگر آن را مىمكد و به خود جذب مىكند و آن را طبخ ديگر مىدهد،و از اين طبخ چهار چيز از كيلوس حاصل مىشود:
يكى مانند كف،و آن صفراست.و ديگرى زردى،و آن سوداست،و سوم چون سفيده تخم و آن بلغم است.و چهارم صاف و خالص اينها و آن خونى است آبناك منتشر در عروق ليفيه.
[١] روده بند.
[٢] مويرگ.