معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٢ - اقسام عدالت
عبارت است از:عمل به مساوات به قدر امكان.و چون دانستى كه:حق-سبحانه و تعالى-بخشنده حيات و عطا كننده جميع كمالات است،آنچه هر زنده به آن محتاج، از او آماده،و خوان نعمت و احسان و روزى از براى هر كسى نهاده،آنچه از نعمتهاى بيكران او هر ساعتى مىرسد زبانها از تعداد آن عاجز،و آنچه از عطاهاى بىپايانش هر لحظه حاصل مىشود،از حد و حصر و بيان متجاوز است،و آنچه از مراتب عاليه درجات متعاليه و سرور و بهجت و عيش و راحت،كه در عالم آخرت مهيا نموده،به مراتب غير متناهيه بالاتر و بهتر،نه چشمى مثل آن ديده و نه گوشى شنيده،و نه به خاطرى خطور كرده.
پس،البته حقى واجب از براى خدا بر بندگان ثابت است،كه بايد به ازاى آن عدالت فى الجمله حاصل شود،زيرا كه:از هر كه فيضى و نعمتى به ديگرى رسد،و او در مقابل نوع مكافاتى [١]به عمل نياورد،البته ظالم و جابر خواهد بود،و ليكن مكافات نسبت به اشخاص مختلف مىشود.و مكافات احسان پادشاه دعاى بقاى دولت،و نشر محامد و شكر نعمت اوست،و مكافات مخدوم اطاعت و سعى در خدمت او،و ديگر مكافات،به دادن مال و قضاى حاجت اوست،و ساحت كبريائى حضرت آفريدگار از احتياج به اعانت و سعى ما منزّه،و عرصه جلالش از ضرورت اعمال و افعال،مقدس است.و ليكن،بر بندگان واجب است كسب معرفت و تحصيل محبت او،و سعى در بجا آوردن فرمان،و جدّ در اطاعت پيغمبران او.و انقياد احكام شريعت و امتثال آداب دين و ملت،هر چند كه توفيق اينها نيز از جمله نعمتهاى اوست.
از دست و زبان كه بر آيد
كز عهدۀ شكرش به در آيد
و ليكن،چنانچه بنده آنچه را در آن مدخليتى و اختيارى دارد از وظايف طاعات و دورى از معاصى و سيّئات به جا آورد،از«جور مطلق»، [٢]خارج مىشود،اگر چه اصل اختيار و قدرت هم نعمت او،بلكه وجود و حيات از فيض موهبت اوست.
دوم:عدالتى كه در ميان مردم است،و از بعضى نسبت به بعضى ديگر حاصل مىشود،از ادا كردن حقوق و رد امانات،و انصاف دادن در معاملات،و تعظيم بزرگان، و احترام پيران،و فريادرسى مظلومان و دستگيرى ضعيفان.
و مقتضاى اين قسم از عدالت،آن است كه:آدمى به حق خود راضى بوده و ظلم به احدى را روا نداشته باشد،و به قدر استطاعت و امكان،حقوق برادران دينى خود را به جا آورد،و هر كسى را از ابناى نوع خود به مرتبهاى كه لايق او باشد بشناسد و بداند كه
[١] پاداش.
[٢] يعنى از روى علم و عمد ظلم و ستم نكند.