معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٠٩ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
همچنان كه مروى است كه:«شخصى به خدمت حضرت امام محمد باقر-عليه السلام- عرض كرد كه:مردى عمل خيرى مىكند اگر كسى او را در آن عمل ببيند او شاد مىشود.حضرت فرمود:باكى نيست هيچ احدى نيست كه نخواهد خدا عمل خير او را ظاهر كند ليكن به شرط اينكه آن عمل را از براى اين نكرده باشد». [١]
چهارم آنكه:سعى در حصول مدح نكند ولى چون كسى مدح او را كند به نشاط آيد،و ليكن از اين نشاط و سرور،دلگير باشد و طالب آن باشد كه خود را به مرتبهاى برساند كه از مدح و ثنا شاد نگردد.و اين شخص در مقام مجاهده است.
اسباب مدح و خوشآمد گويى
و بدان كه:از براى حب مدح و خوشآمد گويى چند سبب است:
اول:بر خوردن به كمال خود،زيرا مرتبه كمال در نزد هر كسى محبوب،و في نفسه كمال از براى هر نفسى مطلوب است.پس هر گاه كسى به كمالى از خود بر مىخورد و لذّت مىبرد و به نشاط مىآيد،و مدح و ثناى مردم باعث آن مىشود كه آن شخص به كمالى از خود بر مىخورد و به اين جهت اگر اين مدح از شخصى خبير دانا كه حرّاف و لاف زن نباشد صادر شده باشد لذّت آن اعظم و ابتهاج به آن بيشتر است.و اگر آن مدح، صادر از شخص نادان حرّاف چرب گوئى باشد اين قدر لذّت نمىبخشد.و بسا باشد كه آدمى به كمال خود برخورده باشد و ليكن به آن ملتفت نباشد و از مدح ديگران به آن ملتفت شود به اين جهت لذّت يابد.و از اين قبيل است مدح به صفاتى كه ظاهر و محسوس است،چون سفيدى رخسار و اعتدال قامت و حسن صورت و نسبت بلند و امثال اينها.
دوم:آن است كه مدح و ثنا،دلالت مىكند بر اينكه دل آن شخص ثناگوى،مسخّر و مايل ممدوح شده و مريد و معتقد او گرديده.و تسخير قلوب،موجب لذّت و نشاط و سرور و انبساط است.و از اين جهت هرگاه شخص عظيم الشّأن و صاحب اقتدارى كه تسخير دل او باعث حصول فوايد شود مدح كسى را گويد از آن نشاط عظيم حاصل مىشود،به خلاف مدح گفتن كسى كه بىاعتبار و حقير باشد.
سوم:آن است كه ذكر اوصاف حميده و مدح كردن كسى باعث صيد دلهاى ديگران نيز مىشود،خصوصا هرگاه ثناگو كسى باشد كه مردم به قول او اعتماد داشته باشند.
چهارم:آن است كه مدح كردن كسى تو را دلالت مىكند بر اينكه از براى تو در نزد
[١] كافى،ج ٢،ص ٢٩٧،ح ١٨.