معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٠٨ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
كه:جميع اينها باعث هلاكت است.و به اين سبب است كه:اخبار بسيار در مذمّت اين صفت رسيده است.
سيّد عالم-صلّى اللّه عليه و آله-فرمود كه:«اين است و جز اين نيست كه مردمان هلاك شدند به واسطه متابعت هوا و هوس و دوستى مدح و ثنا». [١]
و روزى مردى مدح ديگرى را در خدمت آن حضرت كرد آن حضرت فرمود كه:
«اگر آن كسى را كه مدح كردى حاضر مىبود و به مدح تو راضى مىبود و به اين حالت مىمرد،داخل آتش جهنم مىشد». [٢]
و فرمود كه:«هرگاه ببينيد كسانى را كه مدح مردم را در حضور ايشان مىكنند خاك بر صورت ايشان بيفشانيد». [٣]
و نيز از آن حضرت مروى است كه:«واى بر روزهدار،و واى بر شب زندهدار،و واى بر پشمينه پوش،مگر كسى كه دامن نفس خود را از دنيا برچيده باشد.و دشمن داشته باشد كه مدح او گويند.و دوست داشته باشد مذمّت خود را». [٤]
و از براى صاحب اين صفت چند مرتبه است:
مراتب صاحب صفت فوق
اول آنكه:طالب مدح و آوازه بوده باشد،به حيثيتى كه به هر نوع ممكن شود در صدد حصول آن برآيد.حتى به ريا كردن در عبادات،و ارتكاب محرماتى كه باعث دست آوردن دل مردم باشد.و اين شخص از اهل شقاوت،و غريق درياى هلاكت است.
دوم آنكه:طالب مدح و ثنا باشد و او را از خوشآمد گويى خوش آيد،و ليكن نه به حدى كه در تحصيل آن متوسّل به محرّمات شود،بلكه همين قدر به واسطه امور مباحه، هر قدر كه حاصل شود به آن اكتفا كند.و چنين شخصى اگر چه هنوز به هلاكت نرسيده امّا در حدود هلاكت است،چون كسى كه طالب دست آوردن دل مردم باشد ضبط خود را نمودن در جميع افعال و اقوال به نحوى كه به معصيتى نيفتد در غايت اشكال است.
سوم آنكه:طالب مدح و ثنا نباشد و سعى در حصول آن نكند اما اگر كسى مدح او گويد شاد گردد و او را نشاطى حاصل شود.و اين مرتبه اگر چه نقصان است و ليكن بر آن،گناهى مترتب نيست.
[١] محجة البيضاء،ج ٦،ص ١١٢.و احياء العلوم،ج ٣،ص ٢٤١.
[٢] محجة البيضاء،ج ٦،ص ١٣٣.و احياء العلوم،ج ٣،ص ٢٥٠.
[٣] محجة البيضاء،ج ٦،ص ١٣٣.
[٤] محجة البيضاء،ج ٦،ص ١٣٧.و احياء العلوم،ج ٣،ص ٢٥٢.