معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٨٠ - فقر و اقسام آن
و فقير به اين به چهار قسم است:
يكى آنكه:مال دنيا را دوست دارد.و نهايت رغبت به آن دارد.و نهايت تعب و رنج در طلب آن مىكشد.و از هر ممرّى كه حاصل شود مضايقه ندارد،و ليكن چيزى به دست او نمىآيد.و اين را فقير حريص گويند.
دوم آنكه:آنكه مالدارى را از بىچيزى دوستتر داشته باشد،و ليكن محبت او به مال به مرتبهاى نيست كه خود را به مشقت و زحمت افكند،و از حرام مضايقه نداشته باشد،بلكه اگر بىزحمت يا به اندك طلبى كه مانع عبادت او نشود و چيزى به دست او آيد خوشحال مىگردد.و اين را فقير قانع مىنامند.
سوم آنكه:مطلقا رغبت و محبتى به مال نداشته باشد و آن را نخواهد،بلكه از آن متأذّى و گريزان باشد،و اگر مالى به او رسد از آن اعراض كند.و اين را فقير زاهد گويند.
چهارم آنكه:نه محبتى به مال داشته باشد،نه كراهتى از آن،نه از مال داشتن شاد باشد و نه اگر مالى بيابد از آن اعراض كند،بلكه وجود و عدم مال نزد او مساوى باشد.
و به غنا و فقر هر دو راضى باشد.نه از غنا روگردان باشد و نه از فقر و احتياج خائف و ترسان.نه اگر مال بيابد مشغول هوا و هوس شود و نه اگر نيابد پريشان خاطر گردد و شكايت كند.و چنين شخصى اگر مال همه دنيا را داشته باشد از براى او ضرر ندارد.و مال در پيش او مثل هوا خواهد بود،كه بام و فضاى خانه او را فرا گرفته و به او ضرر نمىرساند.و نه از آن شاد و نه از آن كراهت دارد.بلكه به قدر ضرورت نفس كشيدن از آن منتفع مىگردد.و به احدى در آن بخل نمىورزد.و خود و غير خود را در آن مساوى مىبيند.و چنين شخصى را فقير مستغنى راضى،يا فقير عارف بايد نامند.و مرتبه اين شخص،از مرتبه زاهد بالاتر است.و زاهد از ابرار است ولى چنين شخصى از مقربين است،زيرا كه:زاهد از دنيا كراهت دارد،پس دل او مشغول كراهت دنياست.
همچنان كه دل حريص،مشغول محبّت آن است.و هر چه دل را مشغول كند حجابى است ميان بنده و خدا.و ليكن دل مشغول به بغض دنيا بهتر است از دل مشغول به حب آن.و دوم،مثل كسى است كه:بر خلاف راه مقصود برود و از مقصود غافل باشد.و اول،چون كسى است كه:راه مقصود را طى كند،و ليكن از مقصود غافل شود.و از براى اين حالت منتظره،به غير از زوال غفلت نيست.به خلاف اول،كه اگر غفلت او زايل شود بايد مدتها از آن راهى كه رفته برگردد تا به راه مقصود افتد.
اگر كسى گويد كه:شكى نيست كه انبيا و اوليا،فقر را طالب بودند و از غنا كراهت