معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٧٨ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
و آن سرور،كسى را كه وعده كند و عزم وفاى به آن را نداشته باشد از جمله منافقين شمرده. [١]
و از جمله دروغهايى كه اكثر مردمان به آن مبتلا هستند و بدترين انواع دروغهاست، دروغ گفتن با خداست،كه آدمى مطلبى در نماز به خدا،يا مناجات به پروردگار عرض كند و از آن،در خدمت آن جناب خبر دهد و آن خلاف واقع باشد.مثل اينكه:چون داخل نماز شود بگويد:
« إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ »يعنى:«متوجّه ساختم روى دل خود را به خداوندى كه آسمانها و زمين را آفريد». [٢] و در آن وقت دل او از اين مطلب بىخبر باشد.و در كوچه و بازار و حجره و دكان به صد هزار فكر بيهوده مشغول باشد، زيرا در آن وقت آنچه عرض كرده دروغگو است.و در خدمت پروردگار و حضور ملائكه«كبار» [٣] به چنين دروغى اقدام نموده.
و همچنين چون مىگويد:« إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ يعنى:«ترا پرستش مىكنم و بس،و يارى و استعانت و مددكارى تو مىخواهم و بس». [٤] وقتى راست است كه:دنيا و آخرت در نظر او بىاعتبار،و ذرّهاى از دين خود را در مقابل همه دنيا ندهد،چون اگر چنين باشد دنياپرست خواهد بود.و بايد اميد يارى و چشم مددكارى از احدى به جز ذات پاك بارى نداشته باشد و الاّ در عرض اين مطلب،كاذب خواهد بود.و چه زشت بنده و قبيح شخصى باشد كه در حضور پروردگار خود ايستاده باشد و به دروغگويى مشغول باشد،و بداند كه:او كذب او را مىداند.زهى بىشرمى و قباحت و بىحيائى و بى«آزرمى». [٥]
فصل:اجتناب از كذب،و طريقه خلاصى از آن
چون حرمت كذب را دانستى،پس اگر اعتقاد به خدا و رسول،و ايمان به روز جزا دارى،بايد از آن اجتناب كنى و خود را از آن نگاه دارى.
و طريقۀ خلاصى از آن،اين است كه:پيوسته آيات و اخبارى كه در مذمّت آن رسيده در پيش نظر خود داشته باشى و بدانى كه:دروغ گفتن،باعث هلاكت ابدى و
[١] بحار الأنوار،ج ٧٥،ص ٩٤،ح ٩.
[٢] انعام،(سورۀ ٦)،آيۀ ٧٩.
[٣] بضم«كاف»و تشديد«باء»يعنى:بسيار بزرگ،و بكسر«كاف»،به معنى بزرگان و جمع كبير است.و بضم كاف به معنى بزرگ.
[٤] فاتحة الكتاب،(سورۀ ١)،آيۀ ٤.
[٥] «آزرم»يعنى:شرم و حياء.