معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٥٧ - مذمت ضرب،فحش،لعن و طعن
كهن بر باد،و دودمان قديم از بيخ و بنياد بر افتاد.و بسا دولتهاى بىپايان كه به سبب عداوت به نكبت مبدّل،و بسا عزّتها كه بنيادش به تيشۀ عداوت سست و مختل گرديده.
بلكه آنچه از كتب و تواريخ و سيرهها و احوال مردمان،مكرر معلوم شده آن است كه:
هيچ دولتى به سر نيامد مگر به واسطۀ عداوت و دشمنى.
درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد نهال دشمنى بر كن كه رنج بىشمار آرد و اكثر آن است كه:مطلقا از كينه و عداوت،ضررى به آنكه او را دشمن دارند نمىرسد.و بعد از آن ملاحظۀ عاقبت آن را در آخرت بنمايد كه آدمى را به عذاب اليم مىرساند.و چون اين امور را تأمّل كرد،و متنبه گرديد كه:عاقل هميشه خود را در حالتى باقى نمىدارد كه مضرّات آن به او عايد،و دشمن از آن منتفع گردد،پس سعى نمايد كه با آن شخصى كه عداوت و كينه دارد رفتار دوستانه و گفتار مشفقانه به عمل آورد.و با او به مهربانى و شكفتگى ملاقات كند.و در قضاى حوايج او سعى نمايد.و در مجامع و محافل،نيكيهاى او را اظهار نمايد.بلكه نسبت به او زياده از ديگران نيكى و احسان كند تا نفس را گوشمالى داده بينى شيطان را بر خاك مالد.و پيوسته چنين رفتار كند تا آثار عداوت از دل او بر طرف شود.
و ضد اين صفت،«نصيحت»است،كه عبارت است از:خير خواهى و نيك پسندى بر ديگران.و آن نيز بر دو قسم است:باطنى و ظاهرى.
اولى:عبارت از آن است كه:به دل،طالب خوبى و خير مسلمين باشد.
دومى:آن است كه خير و صلاح ايشان را به جا آورد.
و شرافت اين صفت بسيار،و فضيلت آن بىشمار است،همچنان كه در بيان صفت حسد مذكور خواهد شد.
فصل:مذمت ضرب،فحش،لعن و طعن
بدان كه:از آثار و لوازمى كه بر حقد و عداوت مترتب مىگردد،ضرب و فحش و لعن و طعن است.و بسا باشد كه اينها از مجرّد غضب نيز صادر گردند.و مىشود كه به جهت همنشينى اوباش و اراذل،و مصاحبت فسّاق و جهّال،و كسانى كه هرزهگو و معتاد به فحش دادن هستند،فحش دادن عادت كسى شود كه بدون دشمنى و غضبى فحش به زبان او جارى گردد.
و شكى نيست كه همه اين امور،مذموم است و قبيح،و در شريعت غرّا،حرام