معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٠٨ - علم مقدمه عمل
و بايد در طريق معالجه آن به آنچه از اخبار و آثار و طريق علماء و اخيار مستفاد مىشود رفتار نمايد و از بعضى بدعتها و طريقها كه طايفهاى از اهل بدع و أ هواء،اختراع نمودهاند احتراز نمايد.
و اما علم فقه،پس آن نيز به قدر حاجت و ضرورت هر كس در عبادات و معاملات خود واجب عينى است بر هر كسى و زايد بر آن واجب است كفاية،يعنى بر بعضى لازم است اكتساب آن تا رفع احتياج ديگران بشود و طريق اكتساب اين علم به اجتهاد و استنباط از مآخذ شرعيّه است يا به تقليد از مجتهد زنده.و تارك اين دو طريق آثم و گناهكار،و عذر او غير مسموع در نزد پروردگار،-به تفصيلى كه در علم اصول فقه محرّر و مقرر است-.
و به هر يك از اين دو طريق اگر چه علم به مسائل حاصل و عامل به آنها مطيع و ممتثل است و ليكن نورانيّت و تأثيرى كه در اخذ به طريق اجتهاد است هرگز در تقليد يافت نمىشود،و تكميلى كه از عمل مجتهد هم مىرسد مقلد را دست نمىدهد،و هر كه خواهد به اجتهاد مسائل را بفهمد بايد علم به صحت اجتهاد خود حاصل كند و فريب نفس و شيطان را نخورد و به محض فرا گرفتن مسائلى چند خود را از جمله مجتهدين نشمارد.و هر كه خواهد به تقليد اخذ كند بايد مجتهد را بشناسد و به صفات و عدالت او بر خورد به طريقى كه در علم اصول مبين است.
اى بسا ابليس آدم روى هست
پس به هر دستى نبايد داد دست
[١]باشند،بلكه غرض از اينها عبادت و بندگى است.پس نبايد به واسطه اشتغال به اينها از عمل باز ماند و تمام روزگار خود را به دانستن آنها بسر برد و مطلقا به عمل و عبادت نپردازد،بلكه بايد به قدر ضرورت در آنها اكتفا كند،و بسيارند كه عمر خود را صرف مسائل صرف و نحو كرده و در معانى و بيان به حد انتها رسيده و از مسائل شرعيه بىخبر و از اين غافلاند كه دانستن كيفيت تكلم طايفه يا رسيدن به دقايق تركيبات الفاظشان و محسنات عباراتشان نه در كار دنيا مىآيد و نه در كار آخرت و بجز تضييع عمر و وقت و تلف مايه تحصيل سعادت،ثمرى ندارد.
[١] خود آن علوم شخصا مورد قصد و غرض نيستند.