معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٩٨ - آداب تعليم
آنها منتفع شده و يا علم آنها با واسطه به او رسيده كه آنها نيز پدران با واسطه او هستند.
و به مجرد اينكه چيزى از مطالب آنها به فهم ناقص او نرسد زبان اعراض و طعن نگشايد و نسبت غلط به ايشان ندهد و اگر بعد از سعى و جهد مطلبى از ايشان در نظر او صحيح نباشد و خواهد اعتراض نمايد بر وجهى«مستحسن»و عبارتى مقرون به ادب آن را ادا نمايد.
پنجم آنكه:نفس خود را از اخلاق رذيله و اوصاف ذميمه پاك كند،زيرا كه مادامى كه«لوح»نفس از نقوش باطله پاك نشود انوار علوم بر او نتابد،و تا آئينه دل از زنگ صفات رذيله پرداخته و پاك نگردد صور علميه در آن عكس نيندازد.
آداب تعليم
و اما آداب تعليم،آن نيز چند چيز است:
اول آنكه:معلم،در تعليم،قصد تقرّب به خدا داشته باشد و غرض او از درس گفتن جاه و رياست و بزرگى و شهرت،و مقصودش مجمع آرايى و خودنمائى نباشد،و طمع وظيفه سلطان [١]يا مال ديگران او را به تعليم نداشته باشد،بلكه منظور او به غير از ارشاد و احياى دلهاى مرده و رسيدن به ثوابهاى پروردگار،ديگر چيزى نباشد.
و شكى نيست هر كه كسى را تعليم نمايد شريك خواهد بود در ثواب تعليم آن كس ديگرى را و در ثواب تعليم آن ديگر غير او و همچنين إلى«غير النهايه».پس به سبب يك تعليم به ثوابهاى بىنهايت مىرسد و ستم باشد كه كسى چنين امرى را«مشوب».به نيتى كند كه همه از دستش به در رود.
دوم آنكه:بر متعلم،مهربان و مشفق باشد و خيرخواهى او را ملاحظه نمايد و او را نصيحتهاى مشفقانه گويد و در تعليم،به قدر فهم او اكتفا كند،و با نرمى و گشاده روئى با او سخن گويد و درشتى و غلظت با او نكند.
دوم آنكه:بر متعلم،مهربان و مشفق باشد و خيرخواهى او را ملاحظه نمايد و او را نصيحتهاى مشفقانه گويد و در تعليم،به قدر فهم او اكتفا كند،و با نرمى و گشاده روئى با او سخن گويد و درشتى و غلظت با او نكند.
سوم آنكه:چون او را سزاوار علمى داند از او مضايقه نكند و«ضنت» [٢]و بخل نورزد و كسى را كه قابل مطلبى نداند آن مطلب را با او در ميان ننهد و با او نگويد.
چهارم آنكه:چيزى كه خلاف واقع باشد به او نگويد و نخواهد امرى را كه مطابق واقع نيست به او بفهماند،بلكه چنانچه شبههاى وارد شود كه نداند،سكوت كند و تأمل نمايد تا جواب صحيح به دست آورد و تعليم كند.و اين شرطى است مهم در تعليم،
[١] حقوق و مقررى دولتى.
[٢] دريغ.