معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٥٩ - حسود سود نمىبرد
خلاصه آنكه:صفت حسد،موجب عذاب و نكال اخروى،و مايۀ اندوه و ملال دنيوى است.و آدمى را صفتى از اين ناپسندتر،و دل بيچاره را مرضى از اين كشندهتر نيست.و اخبار و آثار در مذمت آن بىشمار وارد شده است.و آنچه مذكور شد از براى قابل هدايت كافى است.و اين همه در صورتى است كه غرض او از زوال نعمت از محسود امر دينى نباشد.اما هرگاه غرض،ديندارى باشد داخل حسد نيست.و بر آن ضررى مترتب نمىباشد،مثل اينكه:هر گاه نعمتى يا دولتى يا منصبى و عزتى،به كافرى يا فاجر معصيت كارى برسد و او به دست آويزى آن،فتنه برپا،يا اذيّت بندگان خدا نمايد.يا در ميان مردم افساد كند.يا مرتكب معصيتى گردد و به اين سبب كسى طالب زوال نعمت از او باشد و عزت او را مكروه داشته باشد،ضرر ندارد،و داخل حسد نيست.و بر آن معصيتى مترتب نمىگردد.
و مخفى نماند كه:-همچنان كه اشاره به آن شد-حسد آن است كه:كسى طالب زوال نعمتى از برادر دينى خود باشد.و اگر زوال آن را نخواهد و ليكن مثل آن را از براى خود خواهد اين منافسه و غبطه است.و بر آن مذمتى نيست،بلكه آن در امور پسنديده است.
و اين است مراد،از آنچه از حضرت رسول-صلى اللّه عليه و آله-مروى است كه:
«حسد نيكو نيست مگر بر دو كس:يكى مردى كه:خدا او را مالى داده باشد و همه آن را در راه خدا صرف كند.و ديگرى مردى كه:خدا علمى به او كرامت فرموده باشد و او به آن عمل كند و مردم را تعليم كند». [١]
و سبب غبطه بردن بر شخصى،محبّت آن بر نعمتى است كه از براى او حاصل است.
پس اگر آن نعمت،امر دينى باشد،سبب آن غبطه،محبّت خدا و محبّت طاعت اوست.
و اين امرى است مستحسن و مرغوب.و اگر امر دنيوى باشد كه مباح باشد،سبب آن، محبّت تنعّم و التذاذ در دنياست.و اين اگر چه حرام نباشد و ليكن شكى نيست كه:باعث پستى مرتبه،و بازماندن از مقامات بلند،و منازل ارجمند است.
و از براى غبطه دو مرتبه است:
يكى آنكه:منظور آدمى،رسيدن خود به نعمتى باشد كه از براى ديگرى هم حاصل است به جهت«تمشيت» [٢]امر دين يا دنياى خود،و هيچ چيز ديگر در نظر او نباشد.و اين هيچ گونه ناخوشى ندارد.
دوم آنكه:علاوه بر تمشيت امر خود،بر خود نپسندد كه كمتر از آن شخص ديگر
[١] احياء العلوم،ج ٣،ص ١٦٦.و محجة البيضاء،ج ٥،ص ٣٣٢.
[٢] به راه انداختن.