معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٣ - حفظ تعادل اخلاق حميده
فصل اول:حفظ تعادل اخلاق حميده
بدان كه از براى كسب فضائل صفات،و محاسن ملكات،ترتيبى است لايق كه تجاوز از آن نبايد نمود.و توضيح اين كلام آن است كه:شكى نيست كه هر چه از مرتبهاى به مرتبه ديگر منتقل مىشود،حركت مىكند از مرتبه اوّلى به ثانيه.و حركات و افعالى كه هر چيزى را از مرتبه نقص به كمال مىرساند،يا از قدرت و اختيار ما بيرون است و آن را حركات طبيعيه گويند مانند نطفه كه از زمانى كه در رحم قرار مىگيرد حركت مىكند در اطوار مختلفه تا آنكه به مرتبه حيوانيت مىرسد.و يا تحت قدرت و اختيار ما است و آن حركت را حركت صناعيه گويند،مانند چوب خشك كه به توسط آلات نجار حركت مىكند در صورتهاى متفاوته،تا سرير سلاطين ذو الاقتدار مىگردد.و چون حركات طبيعيه مستند است به مبادى عاليه و مصادر متعاليه،معلوم است كه موافق مصلحت و مطابق حكمت است،و ترتيب آن اتمّ و احسن است.پس بر آدمى لازم است كه در تحريكات صناعيّه اقتدا كند به تحريكات طبيعيه،و صاحب صناعت متابعت طبيعت را نمايد.
و چون اين معلوم شد،مىگوييم كه:چون تهذيب اخلاق،و تحصيل فضايل صفات از امور صناعيه است،كه ما به آن مأموريم،پس لازم است كه در ترتيب آن پيروى اطفال طبيعت را كنيم.و شكى نيست كه:اول چيزى كه از براى طفل به تحريك طبيعت حاصل مىشود،قوه طلب قوت و غذاست،زيرا در رحم مادر از راه ناف غذا را به خود مىكشد و قوت خود را مىطلبد،و چون از اين مرتبه حركت كرد و قوه طلب در آن زياد شد،در وقت غذا خواستن،صدا به گريه بلند مىكند و پستان مادر را مىجويد.اينها همه از متعلقات قوه شهويه است.پس اولين قوهاى كه طبيعت آن را حاصل مىكند،اين قوه است،و چون اين قوه در آن قوّت گرفت و به كمال رسيد،آثار قوه غضبيه در او پيدا مىشود،كه از خود،موذيات را دفع كند،و خود را از هلاكت و تلف شدن محافظت نمايد،اگر چه به استعانت از پدر و مادر يا غير ايشان باشد.چنان كه مشاهده مىشود كه:المى كه به طفل مىرسد به گريه مىآيد،تا ديگران مطلع شده دفع الم نمايند.و اين قوه،قوّت مىگيرد تا در آن ميل برترى بر امثال و اقران،و سرورى بر ديگران حاصل مىشود.و اين دومين قوهاى است كه طبيعت در آدمى مىپرورد،و بعد از آنكه آثار قوه تميز و ادراك در او ظاهر مىگردد،و روز به روز زياد مىشود،تا قابل تعليم علوم و صناعات مىگردد،در اين وقت عمل طبيعت در تدبير قوى به مرتبه كمال مىرسد،و ابتداى تكميل صناعى است،يعنى وقتى است كه آدمى نفس خود