معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٤٩ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
قصد خالى باشد ترك مىكند و تنها نماز مىكند.و هر كه صلاحيت امامت داشته باشد، از امامت در مسجد خود ايشان مضايقه نمىكند،بلكه به او اقتدا مىكند.و چنين شخصى اقتدا كردن مردم به او و نكردن در نزد او على السوى است.و كثرت و قلّت در نزد او مطلقا تفاوتى نمىكند.و حال او در وقت انفراد،با حال او در وقت امامت،از براى جماعتى بىشمار يكسان است.
و فرقهاى ديگر هستند كه پاى بر مسند حكومت شرع نهاده و خود را مفتى يا قاضى يا صدر يا شيخ الإسلام ناميده،فرمان پادشاه ظالمى را مستمسك حكم إلهى نموده،و از شرايط حكم و فتوى بىخبر،و از اوصاف حكم شرعى در ايشان اثرى نيست.مال و عرض مسلمانان از ايشان در فرياد.و احكام شريعت سيّد المرسلين از ايشان برباد است.
عادلترين شهودشان رشوه حرام،و مداخل حلالشان مال بيوه زنان و ايتام.
مفتى بخورد مال يتيمان شهر و باز
بيچاره ناله از كمى اشتها كند
و بالجمله اصناف مغرورين اهل علم،به خصوص در امثال اين اعصار بسيار است.و كسى كه تأمّل كند مىداند كه تلبيس و تدليس و افعال ذميمه و صفات رذيله بعضى از ايشان به جايى منتهى شده كه وجود ايشان ضرر اسلام و مسلمين،و موجب خرابى دين مبين،و مردن ايشان نفع ايمان،و برطرف شدنشان باعث استقامت امر مؤمنان است، زيرا ايشان«دجّال» [١] دين و علمدار لشكر شياطيناند.
عيسى بن مريم-عليه السّلام-عالم بد را مثال زده است به سنگى كه بر ممرّ آبى افتاده،نه خود،آب مىخورد و نه مىگذارد كه آب،به زرع بندگان خدا برسد». [٢]
واعظان
طايفه چهارم:واعظاناند.و اهل غرور و غفلت ايشان نيز بسيار است.بعضى از اينها از احوال نفس و صفات آن،و از خوف و رجا و توكّل و رضا و صبر و شكر و غيره سخن مىگويد،و چنان مىپندارد كه باگفتن اينها و خواندن خلق با اينها،خود نيز متّصف به آنها مىگردد،و حال آنكه در آن صفات از پايه ادناى عامى ترقّى ننموده است.
بر همه درس توكّل مىكند
در هوا او پشّه را رگ مىزند
و چنان گمان مىكند كه غرض او از وعظ،اصلاح مردم است،نه امر ديگر.و حال آنكه اگر واعظى ديگر يافت شود كه از براى اصلاح خلق بهتر باشد،و مردم رو به او آورند،اين بيچاره از غصّه و حسد نزديك به مردن مىرسد.و اگر يكى مدح و ثناى آن
[١] كذّاب و فريب دهنده.
[٢] محجة البيضاء،ج ٦،ص ٣١٥.و احياء العلوم،ج ٣،ص ٣٣٧.