معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٤٧ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
و بعضى ديگر اگر چه تحصيل علمى كه لازم است كرده است،و ليكن فايده آن را كه عمل باشد ترك نموده،مثل مريضى كه دواى مرض خود را بياموزد و كتب معالجات را بخواند و بيماران ديگر را تعليم كند،و ليكن مداواى خود را نكند.و از اين طوائف طايفهاى هستند كه نفسهاى ايشان به اخلاق ناپسند آكنده،و صفات مهلكه رذيله در آنها مجتمع گشته.و ليكن غرور و غفلت ايشان را به جايى رسانيده كه گمان مىكنند شأن ايشان بالاتر است از آنكه صفت بدى در آنها ظاهر باشد.و اخلاق رذيله را منحصر در عوام النّاس مىدانند.
و چون،آثار كبر و حبّ رياست و برترى و شهرت در يكى از ايشان ظاهر گردد تصوّر كند كه اين تكبّر نيست.بلكه غرض،عزّت دين و اظهار شرف علم است.و چون علامات حسد در او پيدا شود،زبانش به غيبت امثال و اقران جارى گردد.و به واسطه طعنى كه بر او زده باشند يا او را ردّ نموده باشند يا مزاحم او شده باشند،پندارد اين از راه غضب در دين و بغض في اللّه است.و حال آنكه اگر طعن بر ديگرى از اهل علم زنند،يا بر او ردّ نمايند،و او را از منصب خود دفع كنند،اين مغرور،مطلقا غضبناك نمىگردد،بلكه بسا باشد كه شاد شود.و اگر غضب او از براى دين بودى،نه از راه حسد و عداوت در ردّ و مزاحمت غضب او بر خود و ديگران يكسان بودى،و چون علامات ريا در او يافت مىشود،گويد:غرض از اظهار علم و عمل اقتدا كردن مردمان است به من تا هدايت يابند.و تأمّل نمىكند در اينكه:اگر غرض از اظهار اعمال و احوال خود، ريا و خود نمايى نيست،بلكه اقتداى ديگران است،چرا به اقتداى ايشان به ديگرى مسرور نمىشود؟! و اگر غرض،اصلاح مردم باشد،بايد به هر نوع كه به اصلاح مىآيند مسرور شود.و چون به مجالس ظلمه داخل شود و مدح و ثناى ايشان كند،و تواضع و فروتنى از براى ايشان نمايد،و ملاحظه اين كند كه مدح و تواضع ظالم حرام است،شيطان فريب او دهد كه اينها در هنگامى حرام است كه به جهت طمع در مال ظالم مرتكب اينها شود.امّا غرض تو از آمد و شد با اهل ظلم،و مدح و تواضع،دفع ضرر از بندگان خدا است.و خدا بر باطن او مطّلع است،كه چنين نيست.و اگر مرتبه يكى از امثال و اقران او در پيش آن ظالم بالاتر از او شود،و شفاعت او را در حق بندگان خدا قبول نمايد،به نحوى كه احتياج به آمد و شد اين شخص نباشد،بر او گران آيد.بلكه،اگر تواند كه بدگويى او را در پيش آن ظالم كند،تا او را از آن مرتبه بيندازد،خود دارى ننمايند.
و غفلت و غرور بعضى از اين طايفه به جايى مىرسد،كه:مالهاى حرام اهل ظلم را مىگيرند،به فريب آنكه مال مجهول المالك است.و مىگويد:بر امثال من از پيشواى