معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٤٦ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
علم فقه اقتصار مىكنند.و فروع نادره و فروض شاذّه در آن را تتبّع مىكنند و از علم عبادات و اخلاق،و اشتغال به طاعات دور مىافتند.
و فرقه ديگر بر فن معاملات و عبادات هر دو سعى مىكنند،و ليكن از قدر ضرورت از آنها تجاوز مىكنند و در مسائل غير مهمّه،و فروع غير متحقّقه،اوقات را صرف مىكنند،و به مطالب غير مفيده مىپردازند.و از آنچه مقصود از علم شريعت است،كه تهذيب اخلاق باشد باز مىمانند.
صد هزاران فضل دانى از علوم
جان خود را مىندانى اى ظلوم
نيك دانى فايده هر جوهرى
در بيان جوهر خود چون خرى
نيك مىدانى«يجوز و لا يجوز» [١]
خود ندانى تو يجوزى يا«عجوز» [٢]
اين روا،وين ناروانانى و ليك
ناروايى يا روايى بين تو نيك
قيمت هر كاله مىدانى كه چيست
قيمت خود را ندانى احمقىست
سعدها و نحسها دانستهاى
ننگرى سعدى تو ناشايستهاى
در گشاد عقدها گشتى تو پير
عقدهاى چند دگر بگشاده گير
عمر در محمول و در موضوع رفت
بىبصيرت عمر در مسموع رفت
جان جمله علمها اين است اين
كه بدانى من كيم در يوم دين
از اصوليّت اصول خويش به
كه بدانى اصل خود اى مرد«مه» [٣]
حدّ اعيان و عرض دانسته گير
حد خود را دان كه نبود زان گريز
و قومى ديگر در همه علوم شرعيّه جدّ و جهد مىنمايند،و به دقايق آنها مىرسند.و شب و روز در مسائل آنها تعمّق مىكنند.و علاوه بر آن،مواظبت بر طاعات ظاهريّه مىنمايند.و ليكن صفات نفسانيّه خود را مهمل گذارده و از فكر آفات نفس خود غافل شدهاند.و گاه باشد كه متوجّه اصلاح اخلاق خود نيز شدهاند و مهلكات رديّه واضحه را دفع نموده و ليكن در زواياى نفس او دقايق مكر شيطان و تلبيس او مخفى است،و او از آنها غافل افتاده.و جميع اين طوايف هرگاه عمل خود را صحيح،و خود را بر جادّه خير و سعادت دانند،مغرور و غافلاند،چون بعضى از ايشان علم مهم را ترك كرده و به آنچه فايده چندان ندارد پرداختهاند،مثل كسى كه مرض مخصوصى داشته باشد كه منجر به هلاكت او شود.و او محتاج به آموختن دوايى باشد.آن را ترك نموده و دواى مرضى ديگر را كه معالجه به آن،ضدّ مرض او باشد بياموزد.
[١] يعنى:كارهاى جايز و غير جايز،و درست و نادرست را خوب مىدانى.
[٢] درمانده.
[٣] بزرگ.