معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٢١ - علاج منت گذاردن و ايذاى فقير
در سفالين كاسه رندان [١]به خوارى منگريد
كاين حريفان خدمت جام جهان بين كردهاند
و چه بينى كه اين فقير بينوا را طبع غنى باشد كه تمام مال دنيا به نظر او نيايد.
بر در ميكده رندان قلندر [٢]باشند
كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى
هان،هان!جامه كهنه را به نظر حقارت مبين.و آستين دريده را به ديده خوارى منگر.بسا فقيرى كه او را نه در سر،دستار،و نه در پا،پاى افزار،با موى ژوليده و جامۀ دريده،سر او را از تاج شاهى عار،و پاى او را از تخت كيانى ننگ است.
گدايان از پادشاهى نفور [٣]
به اميدش اندر گدائى صبور
به يك نعره كوهى ز جا بركنند
به يك ناله شهرى به هم برزنند
و همين قدر در فضيلت فقر،كافى است كه خداى-تعالى-اغنيا و ارباب دولت را مسخر او ساخته تا به تصديع و زحمت و رنج و تعب،مال تحصيل نموده و آن را محافظت كرده به قدر احتياج فقير به وى رسانند.و اگر در دادن آن كوتاهى كنند مستحق عذاب الهى گردند.پس في الحقيقه غنى،خادم فقير است.
ششم آنكه:در وقت دادن،تواضع و فروتنى از براى فقير بكنند.
هفتم آنكه:آنچه به فقير مىدهد به نوعى بدهد كه باعث خفّت و خوارى و خجلت و شرمسارى وى نگردد.مثلا اگر عزيزى باشد كه دادن نقد به او لايق نباشد به قدر آن جنس بذل كند.و اگر از گرفتن صدقه عارش آيد،صدقه را هديه و تكلف نام نهد.و اگر بر طبعش گرفتن به دست گران باشد به جهت وى ارسال نمايد.و بر اين قياس از هر گونه امرى كه متضمن كسر شأن او باشد احتراز لازم را كرده و آن بيچاره را از جان سير،و از زندگى دلگير ننمايد.
هشتم آنكه:آنچه در راه خدا تصدّق مىكند عظيم نشمارد،چنان نداند كه:كارى كرده.مثلا اگر مسجدى سازد،يا«رباطى» [٤]پردازد در نظر او وقعى نداشته باشد،و همچنان نداند كه خدا را از خود راضى كرده.كه اگر چنين داند ثواب او باطل،و اجر او ضايع مىشود.چنان كه در مبحث غرور بيايد.
نهم آنكه:آنچه را در راه خدا بذل مىكند از جمله بهترين اموال و عزيزترين آنها
[١] بىقيد.
[٢] درويش.
[٣] گريزان.
[٤] كاروانسراى بين راهها.