معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٧٤ - حزن و اندوه بر امور دنيويّه و علاج آن
چيز غافل،و به عاقبت هر امرى جاهل است.و خداوند عالم كه آفريدگار و خالق او است به خير و صلاح هر امرى دانا،و لطف و رأفت او نسبت به هر كسى از حدّ بيان متجاوز است.پس آنچه در حقّ هر كسى مقدّر نموده البته خير و مصلحت او در آن است اگر چه خود،سرّ آن را نفهمد.
سر قبول ببايد نهاد و گردن«طوع» [١]
كه آنچه حاكم عادل كند همه داد است
علاوه بر اينكه:تدبّر نمايد كه از نارضايى او چه مىآيد و سخط و كراهت او چه فايده مىبخشد.نه از براى خاطر او تغيير قضا و قدر داده مىشود و نه به جهت تسلّى قلب او تغيير اوضاع كارخانه هستى مىشود.
در دايره فرمان،ما نقطه تسليميم
رأى آنچه تو انديشى،حكم آنچه تو فرمايى
و بر حسرت گذشته و تشويش بر آينده و تدبير كار،چيزى بجز تضييع روزگار و بردن بركات وقت،مترتّب نمىگردد.
رضا به داده بده و ز جبين گره بگشاى
كه بر من و تو در اختيار نگشودهست
و بايد طالب مرتبه رضا،آيات و اخبارى كه در رفعت مرتبه اهل بلا رسيده ملاحظه نمايد و احاديثى كه در اجر و ثواب مصيبت وارد شده مطالعه كند و بداند كه:هر رنجى را گنجى در عقب،و هر محنتى را راحتى در پيش است.و هر بلايى را اجرى،و هر مصيبتى را ثوابى است.و از اين سبب بود كه مقرّبان و باريافتگان بارگاه به انواع بلاها مبتلا بودند.و دوستى از دوستان درگاه نيست كه سر او به خنجر تسليم نبريده باشد.و هيچ يك از مقرّبان بارگاه نيست كه در باديه محبّت،خارهاى مصيبت به پاى او نخليده باشد.محرمى از محرمان قدس را نيافتم كه چهره او از خوناب جگر سرخ نشده باشد.و صدّيقى از صدّيقان را نشنيدم كه به سيلى عناء رخسار او كبود نشده باشد.پس آدمى بايد به اميد ثوابهاى پروردگار،چون مردان مرد،بيابان بلا را به قدم صبر بپيمايد و دشواريهاى اين راه را بر خود سهل و آسان نمايد،چون مريضى كه متحمّل حجامت و فصد و خوردن دواهاى گرم و سرد مىگردد.و مانند تاجرى كه بارگران سفرهاى دور و دراز را به اميد سودى مىكشد.
صفت بيست و نهم:حزن و اندوه بر امور دنيويّه و علاج آن
و آن،عبارت است از:حسرت بردن و متألّم بودن به سبب از دست رفتن مطلوبى،يا
[١] اطاعت،فرمان بردارى.