معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٥٧ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
سوراخهاى بسيار كوچك قرار داد تا شير به تدريج از آنها به مكيدن برآيد.و بنگر كه چگونه آن طفل را راهنمائى به پستان و مكيدن آن نمود.و بيرون آمدن دندان را به تأخير افكند تا از آن،پستان مادر را المى نرسد.و چون به سبب شير،رطوبت بسيار در دماغ او مجتمع مىشد گريه را بر آن گماشت تا به سبب آن،رطوبت دفع شود و نزول به چشم يا عضو ديگر نكند و آن را فاسد كند.و چون چندى از آن گذشت و گوشت او محكم و طاقت غذاهاى غليظ را به هم رسانيد از براى او دندان رويانيد بدون آنكه در وقت آن تقديمى يا تأخيرى واقع شود.و تا خود آن طفل متكفّل تربيت خود نمىتوانست شد پدر و مادر را بر او مهربان گردانيد تا آرام و خواب را بر خود حرام كرده به پرستارى او قيام نمايند.و بعد از آن به تدريج او را ادراك و فهم و توانائى و عقل كرامت فرمود و در قواى باطنيه و نفس مجرده او اسرارى چند مخزون ساخت كه عقول در آن حيران و فهوم واله و سرگرداناند.
نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
تأمل كن در قوه خيال بىعرضهاى كه قابل قسمت نيست چگونه در يك طرفة العين آسمان و زمين را به هم مىنوردد و از مشرق به مغرب مىدود.
و قوه واهمه را ببين كه چگونه در يك لحظه چندان معانى دقيقه و امور خفيه را استنباط مىكند.
و متخيّله را نگر كه اين معانى را با هم جمع و تركيب،و از ميان آنها آنچه موافق مصلحت است جدا مىكند.
و بعد از فراغ از سير عالم بدن و ملاحظه عجايب مملكت تن قدمى در عالم نفس مجرد گذار و نظر كن كه با وجود اينكه از آلايش مكان منزه است چگونه احاطه به بدن كرده و مشغول تدبير امر او گشته با آنكه از شناخت خود عاجز است انواع علوم از براى او حاصل مىگردد،و احاطه به حقايق اشياء مىكند،و به قوت عقل و عمل تصرف در ملك و ملكوت مىنمايد.و از هنگام تعلق آن به نطفه گنديده تا زمان اتصالش به ملكوت اعلا و احاطهاش به حقايق اشياء هر روز در تماشاى مقامى و نشأهاى و در سير طورى و درجهاى،با آنكه خود يك عالم است جمع ميان عالم سباع و بهائم و شياطين و ملائكه كرده و جميع موجودات«غاشيه» [١]طاعتش بر دوش نهاده، سباع درنده حكم او را تابع،و مرغان پرنده در پيش او خاضع و خاشع،و ديو و جن را
[١] «غاشيه بر دوش»،كنايه از مطيع و فرمانبردارى است.