معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٢٠ - علاج منت گذاردن و ايذاى فقير
نسبت به آن شخص واقع شود استبعاد نمايد زيادتر از آنچه پيش از عطا استبعاد مىنمود.و«ايذا»،آن است كه:او را سرزنش و ملامت كند.و پردۀ او را بدرد.و رو به او ترش نمايد.و او را خفيف كند.و از مجالست آن عار داشته باشد.و خود را عالىتر از او داند.و كسى كه مبتلا به اين مرض باشد بايد خود را از آن خلاص سازد.
علاج منت گذاردن و ايذاى فقير
و اما علاج خلاصى از منت گذاردن،آن است كه:بداند كه في الحقيقه فقير،احسان نسبت به او كرده كه صدقه او را قبول نموده،و موجب رستگارى او گرديده است.پس بايد دهنده،ممنون فقير باشد.و بداند كه:-همچنان كه در حديث وارد است-دست فقير در گرفتن صدقه نايب دست خداست.و آنچه به فقير مىرسد همانا كه به خدا رسيده است.
و از اين جهت،سنّت است كه:آنكه صدقه مىدهد دست خود را ببوسد.و دست خود را بر بالاى دست فقير نگذارد.بلكه دست خود را بگشايد تا فقير بردارد.و چگونه كسى هزار مرتبه ممنون نگردد از دستى كه نايب دست خداست و از او چيزى قبول مىكند؟و با همه اينها خدا هر صدقه را چندين مقابل عوض در دنيا و آخرت وعده فرموده است.
پس اگر توقع و اميد آن را ندارد زهى احمق كه مال خود را به عبث ضايع مىكند.و اگر چشم عوض از خدا دارد پس به چه وجه منت بر فقير گذارد؟و اين مثل آن است كه:كسى چيزى به تو حواله كند كه به زيد بدهى و او اضعاف مضاعف عوض به تو دهد و تو در چيزى كه به زيد مىدهى منت بر او گذارى.
و اما علاج ايذاء فقير،آن است كه:بداند كه:باعث آن،اگر عزّت مال،و عظيم شمردن آن چيزى است كه به فقير مىدهى پس عجب جاهلى است كه چيز اندك فانى را كه در مقابل آن عوض خطير باقى مىگيرد آن را بزرگ مىشمارد،و چنان مىداند كه چيزى داده است!و اگر سبب آن،كم قدرى و خوارى فقير است در نظر او.
پس عجب مغرورى است كه خود را به جهت«خزف پارهاى» [١]چند از مال دنيا كه دارد ترجيح مىدهد بر ديگرى.و حال اينكه-گذشت كه-مرتبه فقر از غنا بالاتر،و فقير نزد خدا عزيزتر است،و نايب پروردگار است در گرفتن حقوق.و به واسطه فقر،خدا از او عذر خواهى نمود.
[١] سفال،ظرف گلى كه در كوره پخته شده باشد.