معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٤٥ - غفلت،مخالف روح و حقيقت نماز
قلب،زيرا مىشود كه:كسى معنى لفظ را نفهمد و حضور قلب داشته باشد.و مراد آن است كه:علاوه بر اينكه دل او مشغول نماز باشد بداند كه چه مىگويد و معنى آن را بفهمد.و حال مردم در اين مقام تفاوت بسيار دارد،زيرا همه كس در فهميدن معنى قرآن و اذكار به يك مرتبه نيستند.و بسا معانى باريك و شارات لطيف،كه بعضى در حال نماز بر مىخورند كه هرگز به خاطر او خطور نكرده بود،و ديگرى آن را نمىفهمد.
چهارم:«تعظيم»،و آن امرى است غير از حضور قلب و غير از فهميدن معنى كلام، زيرا بسيار مىشود كه:آدمى سخن مىگويد و همه حواس او متوجّه آن شخص است و مىفهمد كه چه مىگويد،و مطلقا تعظيم او را به جا نمىآورد.
پنجم:«هيبت»،و آن غير تعظيم است،و عبارت است از:خوف و اضطرابى كه به سبب عظمت حاصل مىشود.و هر خوفى را هيبت نمىگويند،بلكه خوفى كه سبب آن عظمت و جلال باشد آن مهابت است.
ششم:«اميدوارى»،و آن نيز امرى است زايد بر آنچه مذكور شد،زيرا بسا كسانى كه تعظيم پادشاهى در دل ايشان هست و مهابت و سطوت او در خاطرشان جاى كرده است امّا اميد احسان و انعامى از او ندارند.و بنده بايد در حال نماز از تقصيرات خود خايف،و به ثواب الهى اميدوار باشد.
هفتم:«حيا»،و سبب آن تصوّر گناهان خود و تذكّر قصور و بىقدرى خود است.و ملاحظۀ اينكه به اين حال در مقام مخاطبه و مكالمۀ حضرت ذو الجلال ايستاده و با او سخن مىگويد و عرض مطالب خود مىنمايد.
فصل دوّم:غفلت،مخالف روح و حقيقت نماز
بدان كه:در اينكه امور مذكوره،روح نماز و حقيقت آن و مقصود اصلى از آن هستند امرى است ظاهر،زيرا غرض كلّى از عبادات و طاعات،حصول صفاى نفس و روشنى دل است.پس هر عملى كه تأثير آن در صفاى نفس و نورانيّت دل بيشتر است افضل است.
و شبههاى نيست در اينكه:آنچه از نماز،باعث پاك شدن نفس از كدورات و صفا و تجرّد آن مىگردد امورى است كه مذكور شد.و محض حركات ظاهريّه،چندان مدخليّتى در آنها ندارد.و چگونه چنين نباشد و حال اينكه بنده در حال نماز،در مقام مناجات و عرض حاجات خود با پروردگار است.
و شكّى نيست كه:كلامى كه از روى غفلت سر زند مناجات و عرض مطلب نيست.