معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٥٦ - مزاح و خنده و بذلهگويى و شوخىكردن
و همين قدر در مذمت اين عمل كافى است كه:چنين معاصى خبيثه را وسيله تحصيل چرك دست مردم و اعتبار در نظر ابناى روزگار مىگرداند.گويا اعتقاد به اين ندارد كه:
متكفّل روزى بندگان،آفريننده ايشان است.پس هر كسى را كه اندكى عقل بوده باشد بايد تأمّل كند.و عاقبت اين عمل را به نظر در آورد.و بىوقعى و ذلّت و مهانت صاحب آن را در دنيا،و عذاب او را در آخرت ياد كند.و شرمسارى و خجلت و اندوه و محنت خود را در آن روز،تفكّر نمايد.
و اگر منشأ آن،عداوت بوده باشد غوايل و مفاسد آن را متذكّر گردد.
و اگر باعث آن،طمع مالى باشد به يقين بداند كه:هركسى آن قدر مال و روزى كه از براى او مقدر شده است خدا به او مىرساند و قسمت او كم و زياد نمىشود.پس نفس خود را عتاب كند و او را پند و نصيحت دهد.و آنچه از شريعت در مذمت اين صفت رسيده ملاحظه نمايد.و در هر حال،مراقب احوال خود بوده باشد كه مرتكب اين عمل نگردد و به عذاب اخروى گرفتار نشود.
و حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-فرمود كه:«در روز قيامت اهل سخريّت و استهزاء را مىآورند و از براى يكى از ايشان يك در بهشت را مىگشايند و مىگويند:
بشتاب و زود داخل بيا،او با غم و اندوه مىآيد كه داخل شود،در را مىبندند.و از طرفى ديگر درى ديگر را مىگشايند و به او مىگويند:تند بيا و داخل شو،چون به نزد آن در نيز رسد در را مىبندند.همچنين به اين بليّه گرفتار خواهد بود و از هيچ درى داخل نخواهد شد». [١]
و اگر آن بيچاره كه به اين صفت مبتلا است و خندانيدن مردمان به تقليد ديگران را شعار خود قرار داده به حقيقت خود برسد مىداند كه:بايد آن مسكين،گاهى بر خود بخندد.و زمانى بگريد.همچنان كه:عقلا و دانشمندان بر او مىخندند.و چگونه بر خود نخندد و نگريد و حال اينكه به سبب استهزاء و مسخرگى در نزد بعضى از اهل دنيا، خود را«مهين» [٢] و بى وقع در نظر اهل اللّه نموده.و چون روز قيامت شود دست او را خواهند گرفت و به ضرب تازيانه خواهند راند،چنانچه خر را مىرانند تا داخل جهنم كنند.و هر كه او را ببيند به او استهزا و سخريّت خواهد نمود.
صفت شانزدهم:مزاح و خنده و بذله گويى و شوخى كردن
و افراط در آن مذموم،و در شريعت مقدسه منهى عنه است،زيرا باعث سبكى و كم
[١] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٢٣٦.و احياء العلوم،ج ٣،ص ١١٤.
[٢] خوار و ذليل.