معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٥١ - فقر و غنا و حالتهاى آنها
و شيرين منع مىكند و او را به«فصد» [١]و«حجامت»[١]مىاندازد.اين،نه از عداوت با اوست،بلكه از راه مهربانى و شفقت است.
اى جان من!تأمل كن اگر تو را غلام زنگى متعفنى بوده باشد و ببينى كه طعامهاى مختلف و حلواهاى وافر بر روى هم مىخورد متعرض او نمىشوى.بلكه گاه باشد اگر هم از تو زياد بيايد به او مىدهى.ولى اگر طفل عزيزى داشته باشى،يك دانه خرما در دست او ببينى آن را گرفته مىافكنى.و به اندك ناخوشى كه عارض او شود او را زير تيغ«حجّام»مىنشانى.
پس از اين مىتوانى قدر و مرتبه خود را نزد خدا بدانى.و از آنچه گفتيم معلوم شد كه:هر چه از براى خدا نيست دنيائى است.و هر چه از براى خدا است دنيائى نيست.
اقسام آنچه در دنيا هست
و آنچه در دنيا هست بر سه قسم است:
اول آنكه:نمىتواند شد از براى خدا باشد بلكه البته در صورت و حقيقت از دنيا است،چون:انواع معاصى و محرمات،و اصناف تنعّم به مباحات.و اين دنيائى است كه على الاطلاق مذموم است.
دوم آنكه:صورت از دنيا است اما حقيقت آن هم مىتواند از براى دنيا باشد و هم مىتواند از براى خدا باشد،چون:اكل و شرب و نكاح و امثال اينها.
سوم آنكه:صورت آن از براى خداست،اما مىتواند شد كه حقيقت آن هم از براى خدا باشد و هم از براى دنيا.مثل:علم و عمل و طاعت و عبادت،كه صورت اينها از دنيا نيست اما اگر آنها را از براى خدا بجا آورد و تحصيل كند از دنيا نخواهد بود.اما اگر غرض از آن جاه و منصب و شهرت باشد از دنياى ملعونه خواهد بود.
فصل:فقر و غنا و حالتهاى آنها
دانستى كه دنيا عبارت است از:هر چيزى كه در آن از براى بنده پيش از مردن نصيبى هست.خواه نعمت و مال باشد،يا منصب و جاه،يا متابعت شهوت شكم و فرج، يا طلب علو و برترى و تكبر و انتقام و غضب و تشفى غيظ يا غير اينها.و بالجمله از براى
[١] رگ زدن.