معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٦٠ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
شكوفه و ميوه آن مىرسد و بالسويه ميان آنها قسمت مىگردد.و از آن پى ببر به قسمتكننده آن و بخند بر ادراك احمقانى چند كه اين حكمتهاى ظاهره و مصالح بيّنه را نسبت مىدهند به چيزى كه نه از وجود خود خبر دارد و نه از ذات خود،نه افعال خود را مىشناسد و نه صفاتش را.
اصناف حيوانات
و لحظهاى تأمل كن در اصناف حيوانات كه كميت آنها را بجز خالق آنها احدى نمىداند از مرغان و سباع و بهايم و وحوش و حشرات.هر يك را چگونه ساختن خانه و منزل ياد داد و تحصيل قوت و آب و دانه تعليم كرد.راه مجامعت نر و ماده را به ايشان نمود و تربيت نسل بچه را به ايشان آموخت.آنچه را انسان به آن محتاج بود رام و فرمانبردار او گردانيد،و آنچه را به آن احتياجى نبود وحشى كرد.و در هر يك،از عجايب و مصالح اين قدر آفريد كه عقلها حيران مىماند،عنكبوت را نگر كه چگونه خانه خود را مشبّك مىسازد و آن را دام پشه و مگس مىنمايد و در كنجى كمين مىنشيند تا چون مگسى در آنجا افتاد آن را صيد مىكند و غذاى خود را مىسازد.و مگس را ببين كه از مسافت بعيده بوى شيرينى را مىفهمد و بر آن حاضر مىشود.
عجايب درياها
و چون شمهاى از قدرت كامله آفريدگار را در زمين دانستى قدمى به درياها گذار و ببين كه عجايبى كه در آنجاست اضعاف عجايب زمين است،و هر حيوانى كه بر روى خاك هست مانند آن نيز در درياها يافت مىشود.و به علاوه حيواناتى ديگر كه مثل آنها در خاك نيست در آنجا حيواناتى است كه به قدر شهرى عظيم و جزيرهاى بزرگ.
و گاه مسافرين او را جزيره تصور كرده كشتى را در آن لنگر مىافكنند.و علما در عجايب درياها كتابهاى بسيار ساخته و دفاتر بىشمار پرداختهاند و عشرى از اعشار آن را نتوانستهاند بيان كنند.
تفكر در كرات آسمانى
و چون از سير درياها پرداختى چشمى بگشاى و به عالم هوا نظرى افكن از ابر و باد و باران و برف و تگرگ و رعد و برق و صاعقه و«شهب» [١]و ببين كه ابر،كه جسمى
[١] جمع شهاب:شعله آتش.