معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧١٩ - اجتماع همه اسباب محبّت در حقّ پروردگار
ز غوّاصان اين بحر فلك فلك
برآمد غلغل سبحان ذى الملك
و امّا كمال،پس غايت كمال مخلوق كه به آن سزاوار محبّت و دوستى مىشود معرفت خدا و علم به صفات او و شناختن قدرت و صنايع افعال اوست.معراج كمال انسان قرب به درگاه سبحانى است.و نهايت مرتبۀ تماميّت،راه يافتن به درگاه ربّ العزّة است.پس كسى كه اندك معرفت او غايت مرتبه كمال،و قرب به درگاه او اوج سعادت و اقبال باشد،ظاهر است كه كمال در خود او منحصر،و هر كمالى در جنب كمال او ناقص و قاصر است.و اگر كمال،شايسته محبّت است،شايستگى به او مخصوص خواهد بود.
و امّا سبب پنجم:كه مناسبت معنويّه و مرابطه خفيّه باشد پس شكّى نيست كه نفس ناطقه انسانى شعلهاى از مشعل جلال حقّ،و پرتوى است از اشعّه جمال مطلق،گلى است از گلزار عالم قدس،و سبزهاى است از جويبار چمن أنس.و از اين جهت بود كه چون از روح انسانى سؤال شد خطاب رسيد كه« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ».يعنى:«بگو روح از عالم امر پروردگار من است». [١]
و در حقّ آدم-عليه السّلام-فرمود:« إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ».يعنى:«به درستى كه من از براى خود در زمين خليفه قرار مىدهم». [٢]
و ظاهر است كه:آدم،مستحقّ افسر خلافت نگرديد مگر به واسطۀ اين مناسبت.و به سبب اين مناسبت است كه بندگان چون به مصيبتى و بلايى گرفتار شدند بىاختيار منقطع و متوسّل به پروردگار خود مىشوند و او را مىشناسند و ميل به جانب او مىنمايند.
و اين مناسبت،ظهور تامّ به هم نمىرساند مگر اينكه بعد از اداى واجبات،مواظبت بر نوافل و مستحبّات شود.
چنان كه در حديث قدسى وارد شده است كه:«بنده به تدريج به واسطه نوافل و مستحبّات،تقرّب به من مىجويد تا به جايى مىرسد كه من او را دوست مىدارم.و چون به مرتبۀ دوستى من رسيد شنيدن او به من مىشود و ديدن و گفتن او به من». [٣]
و امّا مناسبت ظاهريّه كه يكى از اسباب محبّت است:و از جملۀ آثار مناسبتى كه ميان بنده و پروردگار او ظاهر است آن است كه:نمونۀ بسيارى از اخلاق الهيّه و صفات ربوبيّت در بندگان موجود است،چون:علم و نيكى و احسان و لطف و رحمت بر خلق و ارشاد ايشان به حقّ و امثال اينها.و اگر علّيّت و معلوليّت و صانعيّت و مصنوعيّت باشد
[١] اسراء،(سورۀ ١٧)،آيۀ ٨٥.
[٢] بقره،(سورۀ ٢)،آيۀ ٣٠.
[٣] كافى،ج ٢،ص ٣٥٢،ح ٨.