معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٧٦ - حزن و اندوه بر امور دنيويّه و علاج آن
غم چيزى رگ جان را خراشد
كه گاهى باشد و گاهى نباشد
و بر عاقل لازم است كه:بر وجود چيزى كه از شأن آن فناست شاد نشود.و از زوال آن اندوهناك نگردد.
سيّد أوصياء-عليه السّلام-مىفرمايد كه:«على را با زينت دنيا چكار،و چگونه شاد مىشوم به لذّاتى كه فانى مىشود؟!و به نعيمى كه باقى نمىماند؟». [١]
نه لايق بود عيش با دلبرى
كه هر بامدادش بود شوهرى
بلكه سزاوار عاقل آن است كه:به آنچه هست خود را راضى كند و غم گذشته را نخورد.و به آنچه از جانب پروردگار به او وارد مىشود از نعمت و رفاه،يا محنت و بلا خشنود باشد.و هر كه به اين مرتبه رسيد فايز گردد به ايمنىاى كه هيچ تشويشى در آن نيست.و شادىاى كه هيچ غمى با آن نه.و سرورى خالى از همۀ حسرتها.و يقينى دور از همۀ حيرتها.و كسى كه طالب سعادت شد چگونه خود را راضى مىكند به اينكه:از ساير طبقات عوام النّاس پستتر باشد؟ زيرا هر طايفه به آنچه دارد شاد است:« كُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ». [٢]
تاجر دل او به تجارت خود خشنود،و زارع از زراعت خود راضى،بلكه«قوّاد» [٣] به شغل خود،كه قيادت باشد مبتهج و مسرور،و هيچ يك از فقد مرتبۀ ديگرى متحسّر و متألّم نيستند.
پس اهل سعادت چرا بايد به كمال خود خرسند و خرّم نباشند.و بر فوت امور دنيويّه حسرت و تأسّف خورند؟!و حال آنكه:آنچه في الحقيقة باعث فرح و سرور مىشود، نيست مگر آنچه را كه اهل سعادت و كمال دارند.و آنچه ديگران از آن لذّت مىيابند محض توهّم،و مجرّد خيال است.
پس طالب سعادت بايد شادى و سرور او منحصر باشد به آنچه خود دارد از كمالات حقيقيّه و سعادات أبديّه.و به زوال زخارف دنيويّه و متعلّقات جسمانيّه غمناك نگردد.و متذكّر خطاب پروردگار با برگزيدۀ خود شود كه:
« وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلىٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ ».
خلاصۀ مضمون آن كه:«ديدههاى خود را مينداز به آنچه به جماعتى از اهل دنيا دادهايم از زنان و زينت و زندگانى دنيا،تا اينكه ايشان را امتحان نماييم». [٤]
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام،ص ٧١٤،خ ٢١٥.
[٢] مؤمنون،(سورۀ ٢٣)،آيۀ ٥٣.
[٣] واسطه و دلاّل عمل منافى عفت.
[٤] طه،(سورۀ ٢٠)آيۀ ١٣١.