معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٨٣ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
به عبث خرج نمىكند.و به يك كلمه لغو كه از او سر زند،يا خيال هرزه كه به خاطرش گذرد در مقام مؤاخذه نفس و عتاب و خطاب با آن در مىآيد.و ظاهر و باطن خود را به چارۀ آنچه از آن مىترسد مشغول مىسازد و هيچ چيز ديگر را به خاطر خود راه نمىدهد،مانند كسى كه به چنگال شيرى درنده گرفتار گردد،يا به درياى طوفانى غرق شود كه فكرى ديگر بجز خلاصى از آن ندارد و خيالى بجز رهائى از آن نمىكند.
همچنان كه از جمعى صحابه و تابعين مشهور،و از سلف صالحين مأثور است.
و اقل مرتبه خوف آن است كه اثر آن در اعمال ظاهر شود و آدمى را از محرمات باز دارد و در اين وقت مرتبه ورع حاصل مىشود.و اگر از اين مرتبه ترقى كند و خوف او به مرتبهاى رسد كه او را از شبهات نيز نگاه دارد صاحب تقوى خواهد شد.و اگر از اين مرتبه نيز ترقى كند و خود را بالكليه به خدمت پروردگار بدارد و از فضول دنيا اعراض كند و نفسى از انفاس خود را صرف غير خدا نكند داخل زمره و حزب صدّيقين مىگردد.
فصل سوم:مكروهاتى كه سر منشأ خوف و ترس است
بدان كه خوف و ترس نمىباشد مگر از تشويش رسيدن مكروهى كه آدمى آن را تصوير مىكند،و در خاطره خود ممثّل مىگرداند،و از بيم وصول به آن متألّم و خايف مىگردد.
و مكروهاتى كه بنده بايد از آن بترسد بسيار است،زيرا كه خوف آدمى يا از در وى از بساط قرب،و حجاب از لذّت لقاى پروردگار است،و اين بالاترين و بهترين مراتب خوف است.و اين درجه خوف مقرّبين و صدّيقين است.و سيد اولياء-عليه السّلام-به اين مرتبه اشاره فرموده كه:
«فهبنى يا الهى و سيّدى و مولاى،و ربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك» [١]يعنى:«اى معبود و آقا و پروردگار و مولاى من!گرفتم كه صبر كردم بر عذاب تو پس چگونه صبر كنم بر فراق و دورى تو».
چون از اين مرتبه كه تنزل كند،خوف عبّاد و زهّاد است،و آن نيز انواع دارد.
پس خوف،يا از سكرات مرگ و شدّت آن است،يا از شدت نكير و منكر و درشتى و خشونت ايشان،يا از عذاب قبر و تنهائى و وحدت آن،يا از هول عرصه قيامت و وحشت آن،يا از تصوّر ايستادن در نزد پروردگار و هيبت آن و شمردن گناهان و حيا و
[١] دعاى كميل.رك:مصباح المتهجد شيخ طوسى ره،ص ٧٧٨.