معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٥٥ - حسد و مفاسد آن
شخصى از لقمان پرسيد كه:«دانائى و حكمت تو چه چيز است؟گفت:سؤال نمىكنم از چيزى كه كفايت كرده شدهام از آن.و بر خود نمىبندم چيز بىفايده را». [١]
و آنچه در فضيلت ترك فضول كلام و سخن بىفايده وارد شده است در اخبار ائمه اطهار و حكماء اكابر اهل دين،از حد تحرير و تقرير متجاوز است.و همين قدر كه مذكور شد از براى اهل بصيرت كافى است،ان شاء الله سبحانه.
مقام پنجم
صفاتى كه متعلق است به سه قوّه عاقله،غضبيّه،شهويّه،يا به دو قوّه از
اين سه قوه از رذايل و فضايل و آن صفات بسيار است
.
حسد و مفاسد آن
صفت اول:حسد است.و آن عبارت است از:تمنّاى زوال نعمتى از برادر مسلم خود، از نعمتهائى كه صلاح او باشد.
و اگر تمنّاى زوال نعمت از او نكند،بلكه مثل آن را از براى خود خواهد،آن را «غبطه»و«منافسه»خوانند.
و اگر زوال چيزى را از كسى خواهد،كه صلاح او نباشد آن را غيرت گويند.
و ضد حسد،نصيحت است.و آن عبارت است از:خواستن نعمتى كه صلاح برادر مسلم باشد،از براى او.و چون هر كسى نمىتواند بفهمد كه اين نعمت صلاح است يا فساد،و بسا چيزهائى كه در نظر ظاهر،كسى آن را صلاح پندارد و در حقيقت وبال و فساد بر صاحب خود باشد،پس شرط نصيحت و دوستى آن را صلاح پندارد و در حقيقت وبال و فساد بر صاحب خود باشد.
پس شرط نصيحت و دوستى آن است كه:در امورى كه صلاح و فساد آن مشتبه است،خواستن و نخواستن آن از براى برادر دينى مشروط به صلاح و فساد باشد،يعنى چنان خواهد كه:اگر في الواقع صلاح اوست باقى باشد.و اگر باعث فساد است،زايل شود.
و معيار در نصيحت،آن است كه:آنچه را از براى خود خواهى از براى برادر خود
[١] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٢٠٢.