معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧١٦ - محبّت به خدا بالاترين محبّتها
فصل:هيچ دلى از محبّت خالى نيست
بدان كه:-همچنان كه قدماى اهل حكمت تصريح كردهاند-قوام همۀ موجودات به محبّت منوط،و انتظام سلسلۀ ممكنات بدان مربوط است.و هيچ دلى نيست كه از لمعۀ محبّت در آن نورى نه،و هيچ سرى نيست كه از نشأۀ آن در او شورى نه.نشاط و رقص افلاك از شور«صهباى» [١] محبّت است.و مستى و بيهوشى مركز خاك از«سكر» [٢]بادۀ مودّت« بِسْمِ اللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا ». [٣]
ز عشق است آمد شد ماه و مهر
درنگ زمين و شتاب سپهر
اگر محبّت نبودى امّهات سفليّه تن به ازدواج آباء علويّه ندادى و از مزاوجت ايشان، «مواليد ثلثه»[١] نزادى.الفت اجزاى مركّبات از اثر آن است.و استقرار عناصر اربع،در مواضع خود به واسطۀ آن.
سرّ حبّ ازلى در همه اشيا سارى است
ورنه بر گل نزدى بلبل بيدل فرياد
نطفههاى قطرات امطار از شوق مركز بر رحم زمين فرو مىرود و بنات نبات از جنبش محبّت سر از«مشيمۀ» [٤] خاك بيرون مىكنند.
آتش عشق است كاندر نى فتاد
جوشش عشق است كاندر مىفتاد
جسم خاك از عشق بر افلاك شد
كوه در رقص آمد و چالاك شد
هر چه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل گردم از آن
فصل:محبّت به خدا بالاترين محبّتها
مذكور شد كه:اين محبّتى كه از جملۀ صفات حسنه و اوصاف پسنديده است چيزى است كه محبّت به آن شرعا ممدوح و مستحسن باشد و آن محبّتى است كه ما در اين مقام گفتگو از آن مىكنيم و آن محبّت به خداست و آنچه به او منسوب است.
[١] مونث اصهب به معنى شراب.
[٢] مستى.
[٣] هود(سورۀ ١١)آيۀ ٤١.
[٤] بچهدان.