معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧١٥ - اسباب محبّت و اقسام آن
«از اسكندر ذو القرنين پرسيدند كه:پدرت را دوستتر دارى يا معلّمت را؟گفت:
معلّم را،زيرا كه:سبب حيات باقى من است و پدر سبب حيات فانى». [١]
و حضرت امير المؤمنين-عليه السّلام-فرمود:«هر كه تعليم حرفى به من نمود مرا بندۀ خود كرده است». [٢]
و از آنجا كه معلّم اوّل و استاد اكمل،سيّد رسل و خلفاء راشدين آن جناباند، [٣]پس بايد محبّت آنها از جميع اقسام محبّت،سواى محبّت پروردگار بالاتر و شديدتر باشد.
و از اين جهت است كه:سيّد رسل فرمود:«مؤمن نيست هيچ يك از شما تا من در نزد او دوستتر از خود او و اهل و فرزندان او نباشم». [٤]
نهم:محبّت دو نفر است كه با هم در يك علّت شريكاند و معلول يك علّت،و مصنوع يك صانعاند،مثل محبّت برادران با يكديگر،و محبّت شاگردان يك معلّم با هم.
و اين،سبب محبّت خويشان است با يكديگر.و هر چه سبب نزديكتر است محبّت بيشتر است.و از اين جهت محبّت برادران بيشتر است از محبّت عمو زادگان.و هر كه خدا را شناخت و همه موجودات را منسوب به او دانست و ربط خاصى كه ميان خدا و مخلوقات است يافت،با همه موجودات محبّت مىرساند از جهت شركت در آفرينش.
و بسا باشد كه در ميان دو نفر بيشتر اسباب محبّت همرسد.و به اين سبب،محبّت زياد مىشود.و گاه است در يك طرف،بعضى اسباب محبّت هست و در يك طرف ديگر نيست.و به اين جهت دوستى از يك طرف است.
و مخفى نماند كه:اكثر اقسام محبّت كه مذكور شد فطرى و طبيعى است و به اختيار آدمى نيست.و احتياج به كسب و تحصيل ندارد،مثل محبّت دو نفر كه ميان ايشان مناسب است.و محبّت علّت و معلول،و صانع و مصنوع،و عكس آن،و محبّت جمال و كمال،و محبّت خود و غير اينها.پس هر كه در اين اقسام محبّت،ناقص باشد به همان قدر فطرت او معيوب،و جبلّت او فاسد است.و محبّت به اختيار و كسب،كم و نادر است،مثل محبّت به احسان و انعام.و بعضى محبّت معلّم و متعلّم را كسبى گرفتهاند.و فى الحقيقه،آن نيز راجع به فطرى و طبيعى است.و بعد از آنكه محبّت،طبيعى شد اتّحادى كه ميان محبّ و محبوب است و از مقتضيات محبّت است نيز طبيعى خواهد بود.
[١] جامع السعادات،ج ٣،ص ١٤٠.
[٢] جامع السعادات،ج ٣،ص ١٤١.
[٣] مراد از خلفاى راشدين ائمه-عليهم السلام-مىباشند.
[٤] محجة البيضاء،ج ٨،ص ٤.