معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٦٨ - غيرت در دين و ناموس
پس خوشا به حال كسى كه دل به دنيا نبندد و زهد در آن را اختيار كند.و همين قدر بس است در فضيلت زهد كه:همه انبيا و اوليا به آن صفت موصوف،بلكه اشهر صفات ايشان بود.و هيچ پيغمبرى مبعوث نشد مگر با زهد.و اگر نه اين بودى كه قرب به پروردگار،و نجات در دار قرار به آن موقوف بدى،عظماء نوع انسان،و برگزيدگان خداوند منّان،و آگاهان از حقيقت كار،و دانايان اسرار بر خود چنين تنك نگرفتندى.
نگاه كن بر احوال كليم الله،موسى بن عمران،كه بىواسطه با خدا سخن گفتى.و انوار تجلّى بر او تافتى.چگونه در دنيا زندگانى كرد،غالب قوت او گياه زمين و برگ درختان بود.و از كثرت رياضت و زحمت،چنان لاغر و ضعيف شده بود كه سبزى علفى كه خورده بود از ظاهر شكم مباركش نمايان بود.
و نظر افكن به رفتار روح الله،عيسى بن مريم،كه آفريدگار عالم بىواسطه مسّ بشرى، او را از مريم به وجود آورد.و ببين كه جامه او هميشه از موى بود.و خوراك او برگ درختان و علف صحراها.نه او را فرزندى بود كه از مردنش بترسد.و نه خانهاى كه از خرابى آن انديشد.هيچ روزى قوت فرداى خود را ذخيره نكردى.و هيچ مسكنى نداشتى.و به هر كجا كه شام شدى خوابيدى.
روزى در بيابان باران و رعد و برق او را گرفت،در هر طرف به طلب پناهى روان شد كه خود را به جائى رساند،خيمهاى از دور پيدا شد به آنجا آمد زنى تنها در آنجا ديد شرم كرد و از آنجا گذشته به غارى در كوهى رسيد داخل آنجا شد ديد شيرى در آن مأوى دارد،در آنجا نشست و دست بر آن شير كشيد و گفت:الهى!هر چيزى را جا و ماوائى دادى ولى از براى من ماوائى مقرر نفرمودى؟خطاب رسيد كه مأواى تو مستقر در رحمت من است.چون روز قيامت در آيد تزويج كنم با تو هزار حور العين را كه آنها را به دست خود آفريدهام.و چهار هزار سال كه هر روزى از آن برابر عمر تمام دنيا باشد از براى تو عروسى كنم.و مردم را در عروسى تو اطعام نمايم.و امر فرمايم منادى را كه ندا كند كه:كجايند زاهدان در دنيا تا ببينند عروسى زاهد مطلق عيسى بن مريم را. [١]
و بشنو احوال يحيى بن زكريّا را كه به غير از پوست،چيزى نپوشيدى.و از درشتى پوست،بدن او سوراخ سوراخ شد.روزى مادر او در خواست كرد كه جبّهاى[١]از پشم بپوشد تا اندكى بدن او به استراحت بيفتد.چون آن را پوشيد وحى به او رسيد كه:اى يحيى!دنيا را اختيار كردى!پس گريست و آن جبّه را افكنده به حالت اول عود نمود. [٢]
[١] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٣٥٧.و احياء العلوم،ج ٣،ص ١٧٧.
[٢] محجة البيضاء،ج ٧،ص ٣٦٣ و ٣٦٤.و احياء العلوم،ج ٤،ص ١٩٨.