معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٤٧ - علايم و آثار ديگر محبّت و معرفت خدا
پند آنان دهند خلق اى كاش
كه ز عشق تو مىدهندم پند
و من الدّلائل ان يرى متبسّما
و القلب فيه من الحبيب بلابل
و از جمله علامات آن است كه:چهره او خندان باشد و دل او از فراق محبوب غمناك و اندوهناك بوده باشد.
و من الدّلائل ان يراه مشمّرا
فى خرقتين على شطوط السّاحل
و از علامات ديگر آنكه:دو جامه كهنه به خود پيچيده و در صحرا و كوهها و كنار درياها گردد و از مردم فرار اختيار نمايد.
و من الدّلائل حزنه و نحيبه
جوف الظّلام فما له من عاذل
و از جمله علامات آنكه:در ظلمتهاى شب پنهان از هر ملامت كننده،آه سوزناك از دل دردناك بركشد.
بلى:
مرغ شبخوان را بشارت باد كاندر راه عشق
دوست را با نالۀ شبهاى بيداران خوش است
و من الدّلائل ان تراه باكيا
ان قد رآه على قبيح فاعل
و از جمله نشانههاى محبّت آنكه:اگر عملى كه محبوب را ناخوش آيد از او سرزند اشك خونين از ديده روان سازد و دست ندامت بر سر زند.
و من الدّلائل ان تراه راضيا
بمليكه في كل حكم نازل
و از علامات آنكه:هر چه به او رسد از محبوب او راضى شود.و هر حكمى فرمايد تن در دهد.
و من الدّلائل زهده فيما ترى
من دار ذلّ و النّعيم الزّائل
و از علامات آنكه:پشت پا بر همه نعمتهاى اين خانه فانى زند و با ياد او چشم از همۀ امور دنيويّه بپوشاند.
ننگرد ديگر به سرو اندر چمن
هر كه ديد آن سرو سيم اندام را
و من الدلائل ان تراه مسلما
كل الامور إلى المليك العادل
و از نشانهها آنكه:از براى خود در هيچ امرى اختيارى نگذارد و همه امور خود را به پادشاه عادل واگذارد و گويد:
مرا با وجود تو هستى نماند
به ياد توام خود پرستى نماند