معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٦٩ - دو قسم حسد مذموم و حرام
و آنچه مذكور شد معالجه كليه صفت حسد است.و از براى هر نوعى از آن،علاج مخصوصى هست كه آن قطع سبب آن است،از:حب رياست و كبر و حرص و خباثت نفس و غير اينها.
فايده
دو قسم حسد مذموم و حرام
بدان كه:-همچنان كه اشاره به آن شد-حسد،يا آدمى را بر آن مىدارد كه اظهار آن را كند در حق محسود،و افعال و اقوال ناپسند اظهار سازد.و زبان به غيبت و بدگوئى او گشايد.و تكبّر و برترى بر او نمايد،به نحوى كه حسد او ظاهر شود.يا خود را از اظهار آن نگاه دارد.و از آثار و افعالى كه دلالت كند بر حسد اجتناب نمايد،اما در باطن زوال نعمت او را طالب،و به مصيبت و الم او راغب است.و از اين جهت هم مطلقا بر خود خشمناك نيست.
و شكى نيست كه:اين هر دو قسم،حرام و مذموم،و صاحب آن در شرع و عقل «معاتب» [١]و ملوم است.و نفس شخص،در هر دو صورت بيمار،و به ظلمت و كدورت گرفتار است.
بلى در قسم اول،علاوه بر ابتلاى او به مرض حسد،معاصى ديگر نيز از او صادر مىگردد،كه مادامى كه حلّيّت از محسود حاصل نكند از مظلمه و وبال آنها مستخلص نمىشود.
و اما در قسم دوم،از اين نوع مظلمه خالى است.و علاوه بر اينكه:آثار حسد از او به ظهور نمىرسد،بر خود نيز خشمناك باشد و اتّصاف خود را به اين صفت مكروه داشته باشد.و اگر گاهى اثر حسد از او بر سبيل سهو،بىاختيار ظاهر شود،در مقام عتاب خود برآيد.در اين صورت،مطلقا بر او گناهى نخواهد بود و غضب او بر خود،مقابله با حسدى كه در باطن او هست خواهد نمود.و نورانيّت اين،مكافات ظلمت آن را خواهد كرد.
و اما بر اصل ميل قلبى به زوال نعمت از غير،معصيتى مترتب نمىشود،زيرا كه:آن اغلب از تحت اختيار بيرون است.و تغيير دادن طبع،و رسانيدن آن به مرتبهاى كه نيكى و بدىكردن نسبت به او مساوى،و بلا و نعمت و رنج و راحت در نزد او يكسان باشد، كار هر كسى نيست.و مرتبهاى نيست كه هر كسى به آن تواند رسيد.
[١] سرزنش شده.