معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٣٤ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
بلكه مادامى كه مرتبه اخلاص،كسى را نباشد،خلاص از شرّ شيطان نشود.چون آن لعين،قسم به عزّت ربّ العالمين ياد كرده كه همه بندگان را گمراه سازد مگر اهل اخلاص را.چنانكه حكايت از زبان آن پليد در قرآن مجيد شده كه:
« قٰالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ».[١] و شاهد بر اين،حكايتى است كه از اسرائيليات وارد شده كه:درختى بود كه جمعى آن را مىپرستيدند.و عابدى در بنى اسرائيل بر آن مطلع شده،غيرت ايمان،او را بر اين داشت كه تيشه برداشته روانه شد،كه آن شجره را قطع نمايد.در راه،شيطان به صورت مردى به او دچار شده،گفت:به كجا مىروى؟گفت:درختى است كه جمعى از كفّار به جاى پروردگار،او را مىپرستند مىروم تا آن را قطع كنم.گفت:ترا به اين چكار.و گفتگو ميان ايشان به طول انجاميد،تا امر آن منجر شد كه دست در گريبان شدند و عابد، شيطان را بر زمين افكند.چون شيطان خود را عاجز ديد،گفت:معلوم است كه تو اين عمل را به جهت ثواب مىكنى.و من از براى تو عملى قرار مىدهم كه ثواب آن بيشتر باشد،هر روز فلان مبلغ به زير سجاده تو مىگذارم،آن را بردار و به فقرا عطا كن.عابد فريب شيطان را خورده،از عزم قطع درخت در گذشت و به خانه برگشت.و هر روز سجاده خود را بر مىچيد،همان مبلغ در آنجا بود بر مىداشت و تصدّق مىكرد.و چون، چند روز بر اين گذشت،شيطان قطع وظيفه را نمود و عابد در زير سجاده خود زر نيافت.تيشه برداشته رو به قطع درخت نهاد.
شيطان سر راه بر او گرفته،باز بر سر مجادله آمدند.در اين مرتبه،شيطان بر عابد غالب شده،او را بر زمين افكند.عابد حيران ماند.از شيطان پرسيد كه:چگونه اين دفعه بر من غالب آمدى.گفت به واسطه اينكه در ابتدا نيّت تو خالص بود و به جهت خدا قصد قطع درخت كرده بودى و اين دفعه به جهت آلودگى طمع،به قطع آن مىروى،و نيّت تو خالص نيست،به اين جهت من بر تو غالب گشتم. [١]
صفت بيست و دوّم:نفاق و دورويى،و مذمّت آن
و مراد از آن در اين مقام،دورويى و دو زبانى است،به اين طريق كه:در حضور كسى او را مدح و ستايش كنى،و اظهار دوستى و نيكخواهى نمايى.و در غياب او بر خلاف آن باشى،و مذمّت او كنى و در صدد اذيّت او باشى.يا آنكه ميان دو نفر كه با
[١] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٢٢.