معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٧٢ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
همه احتمالات از موجودى ضعيف الوجود و ناقص القوه پست فطرت خوف مىكند؟! و صاحب اين صفت بايد كه در شبهاى تاريك به تنهائى خصوصا در مواضع موحشه صبر كند و خود را به آنجا بيفكند تا به تدريج اين خوف از او زايل گردد.و خوف مرگ نيز در اين نوع و نوع اول است.
علل خوف از مرگ
و چون عموم خوف از مرگ بيشتر،و خوف از آن در نزد اكثر شديدتر است و معالجه آن اهم است لهذا به خصوص بيان آن را مىكنيم و مىگوئيم كه باعث خوف از مرگ چند چيز مىتواند شد:
اول آنكه:چنان تصور كند كه به مرگ فانى و معدوم صرف مىشود و ديگر اصلا وجودى از براى او در هيچ عالمى نخواهد بود.و منشأ اين خوف،سستى اعتقاد و جهل به مبدأ و معاد است.و چنين شخصى از زمره كفار و از دايره اسلام بر كنار است.
و علاج آن تحصيل اصول عقايد و استحكام آنها به ادله و براهين قطعيه و مجاهدات و عبادات است تا اينكه يقين از براى او حاصل شود كه مرگ نيست مگر اينكه نفس جامه بدن را از خود دور كند و قطع علاقه از بدن نمايد.
و بداند كه آدمى هميشه باقى و در بهجت و راحت و نعمت،و يا عذاب و نقمت خواهد بود.علاوه بر اينكه چنانكه العياذ بالله فرض نمائيم كه آدمى به مرگ،عدم صرف شود اين امرى نيست كه منشأ خوف و تشويش باشد،زيرا كه عدم را المى نيست و از چيزى متأثر نمىگردد.
و از اين جهت است كه يكى از علماء گفته:چنانچه آتشى بيفروزند و گويند هر كه داخل آن شود معدوم مىگردد من از آن خوف دارم كه تا خود را به آن برسانم بميرم و از معدوم شدن محروم گردم.
دوم آنكه:چنان گمان كند كه از مردن نقصى به او مىرسد و تنزلى از براى او حاصل مىشود.و اين نيست مگر از غفلت و جهل به حقيقت مرگ و انسان،زيرا كه هر كه حقيقت اين دو را شناخت مىداند كه مرگ باعث كمال رتبه انسان و انسانيت است و آدمى تا نمرده ناقص و ناتمام.نشنيدهاى كه هر كه بمرد،او تمام و[كامل]شد.
از جمادى مردم و نامى شدم
مردم از نامى ز حيوان سر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم
پس چه ترسم كى زمردن كم شوم
بار ديگر هم بميرم از بشر
تا بر آرم از ملايك بال و پر
بار ديگر از ملك پرّان شوم
آنچه در عقل تو نايد آن شوم