معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٨٣ - تقسيم امور بندگان
كرد؟آيا نمىبيند كه من پيش از سؤال كردن عطا مىكنم؟پس كسى كه از من سؤال كرد او را اجابت نمىكنم،آيا من بخيلم؟و بنده مرا بخيل مىداند؟يا وجود و كرم از براى من نيست؟يا عفو و رحمت در دست من نيست؟يا من محلّ اميدها نيستم؟آيا اميدواران،نمىترسند كه:اميد به غير من دارند؟ پس اگر اهل همۀ آسمانهاى من و اهل زمين من اميدوار به من باشند و هر يك از آنها را آن قدر كه همۀ آنها اميدوارند بدهم به قدر ذرّهاى از مملكت من كم نمىشود.
چگونه كم مىشود مملكتى كه من قيّم و صاحب اختيار آن هستم». [١]
فصل:تقسيم امور بندگان
بدان كه:كارهاى بندگان و امورى كه بر ايشان وارد مىگردد بر دو قسم است:
اوّل آنكه:امرى كه از قدرت و وسع ايشان بيرون است.
دوّم آنكه:بيرون از قدرت ايشان نيست.به اين معنى كه:براى آن امر،اسبابى چند هست كه بنده متمكّن از تحصيل آن اسباب و وصول به آن امر يا دفع آن امر هست.
پس آنچه از قسم اوّل باشد مقتضاى توكّل،آن است كه:آن را حواله به ربّ الأرباب نمايى و فكرهاى دقيقه و تدبيرات خفيّه و سعى بىجا در خصوص آن نكنى.
و امّا آنچه از قسم دوّم باشد پس سعى در خصوص آن با توكّل منافات ندارد،به شرط آنكه اعتماد او به سعى خود و اسباب و وسايط نباشد.بلكه اطمينان و وثوق او به خدا بوده باشد.
پس هر كه همچنين گمان كند كه:معنى«توكّل»،ترك كسب و عمل،و ترك فكر و تدبير در امور خود است مطلقا و خود را مهمل و بيكاره بر زمين افكند بسيار خطا كرده است،زيرا اين عمل،در شريعت مقدّسه حرام است.و شارع امر فرموده است:ايشان را به طلب روزى به اسبابى كه خداى-تعالى-از براى آن مقرّر فرموده و ايشان را به آن هدايت كرده.از قبيل تجارت،زراعت و صناعت و غير اينها.و امر نموده است مردمان را كه دفع اذيّت را از خود كنند و خود را از چيزهاى موذى محافظت نمايند.
گفت پيغمبر به آواز بلند:
با توكّل زانوى اشتر ببند
گر توكّل مىكنى در كار كن
كشت كن پس تكيه بر جبّار كن
و همچنان كه عبادات،امورى هستند كه:خدا بندگان خود را به آنها امر كرده و سعى در تحصيل آنها را از ايشان خواسته تا به سعادت جاويد رسند،همچنين از ايشان طلب
[١] كافى،ج ٢،ص ٦٦،ح ٧.