معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٣٢ - مذمت دنيا و بىارزشى و بىاعتبارى آن
دنيا طولانى باشد خدا دل او را كور كند.و به هر قدر كه ميل او به دنيا بيشتر مىشود كورى دل او بيشتر مىشود.و كسى كه دورى از دنيا كند و از علايق آن اجتناب نمايد و اميد خود را كوتاه كند خدا عطا كند به او علم را بدون آنكه ديگرى او را تعليم كند.و هدايت را بدون آنكه ديگرى او را راهنمائى كند». [١]
و به اصحاب خود فرمود كه:«من بر شما از فقر نمىترسم،بلكه بر شما از غنا و مال داشتن مىترسم و خوف دارم كه دنيا به شما رو آورد و وسعت به هم رسانيد، همچنان كه رو آورد به كسانى كه قبل از شما بودند.به آن رغبت كنيد،همچنان كه ايشان نيز به آن رغبت نمودند،پس هلاك شدند و شما نيز هلاك شويد». [٢]
روزى فرمود كه:«زود باشد كه بعد از من قومى بيايند كه بخورند پاكيزهترين طعامها و الوان آنها را.و بگيرند زيباترين زنان و الوان آنان را.و بپوشند بهترين جامهها و الوان آنها را.و سوار شوند راهوارترين اسبان و الوان آنها را.و ايشان را شكمهائى باشد كه از كم سير نشوند.و نفوسى باشد كه به بسيار قانع نگردند.و صبح و شام مشغول امر دنيا باشند و آن را بپرستند و متابعت هواى خود كنند.پس فرمانى است لازم و خطابى است متحتم از محمّد بن عبد اللّه به هر كه آن زمان را دريابد،از فرزندان فرزندان شما اينكه:
بر آن اشخاص سلام نكنند.و مريضان ايشان را عيادت ننمايند.و مشايعت جنازههاى ايشان را نكنند.احترام پيران آنها را نگاه ندارند.پس هر كه مخالفت كند و اينها را به جا آورد اعانت كرده است بر خراب كردن دين اسلام». [٣]
و فرمود كه مرا با دنيا چه كار است،مثل من و دنيا،مثل سوارهاى است كه:در روز گرمى به زير درختى رسد و ساعتى در سايۀ آن بخوابد و آن را بگذارد و برود». [٤]
و از كلام عيسى بن مريم است كه:«واى از براى صاحب دنيا چگونه خواهد مرد و آن را خواهد گذاشت!و چگونه آن را عزيز نگاه مىدارد و به آن وثوق و اعتماد مىكند و مطمئن مىشود!و عاقبت دنيا او را مخذول و منكوب مىسازد و از او جدا مىشود.واى،واى بر كسانى كه به دنيا فريفته شدند!نمىبينند كه چگونه به گردن ايشان مىافكند آنچه را كه كراهت دارند،كه مرگ باشد.و آنچه را كه دوست دارند از ايشان مفارقت مىكند.و وعدههائى كه خدا داده مىآيد.واى بر كسى كه داخل صبح مىشود و دنيا فكر او باشد و گناهان عمل او باشد،چگونه فرداى قيامت به گناه خود رسوا
[١] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٣٥٧.و احياء العلوم،ج ٣،ص ١٧٧.
[٢] جامع السعادات،ج ٢،ص ٢٦.
[٣] محجة البيضاء،ج ٦،ص ٤١.و احياء العلوم،ج ٣،ص ٢٠١.
[٤] كافى،ج ٢،ص ١٣٤،ح ١٩.