معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨١٢ - طريقه تحصيل شكرگزارى حضرت بارى
همچنان كه«سمنون محبّ»گفته:
و ليس لي في سواك حظّ
فكيفما شئت فاختبرنى
يعنى:مرا لذّتى در غير تو نيست،پس هر نوع كه خواهى مرا آزمايش كن.از راه غلبه محبّت و شوق است،زيرا كثرت محبّت بسا باشد كه به گمان مىاندازد كه:بلا را طالب است و ليكن حقيقت ندارد.
آرى،هر كه از جام محبّت جرعهاى كشيد مستى از براى او حاصل مىشود.و سخنان مستان را چندان حقيقتى نيست.
پس هر چه از اين قبيل كلام شنوى سخنان عاشقان است كه از فرط محبّت صادر شده.و شنيدن كلام عاشقان اگر چه لذّتى بخشد و ليكن اعتماد را نشايد.
و منقول است كه:«سمنون بعد از آنكه شعر مذكور را گفت مبتلا به درد دل شد به شدّتى هر چه تمامتر.پس فرياد مىزد و جزع مىكرد و از خدا عافيت مىطلبيد.و بر در مكتب خانهها مىرفت و به كودكان مىگفت:دعا كنيد از براى دروغگوى خود». [١]
بلى هرگاه صاحب نفس قوىّ باشد كه در قوّت نفس به مرتبۀ قصوى رسيده و اعلى مرتبه صبر و شكر از براى او حاصل شده باشد و بلاهاى دنيويّه،او را از فكر و ذكر و حضور قلب و انس به خدا و طاعت و عبادت باز ندارد و باعث نقصان دوستى او از براى خدا نشود بلا در بعضى از اوقات از براى او بهتر است،زيرا اهل بلا را در عالم آخرت درجات رفيعه و منازل منيعه است كه مخصوص اهل مصيبت و بلاست و بدون آن رسيدن به آن ميسّر نه.
و از اين جهت بود كه أعاظم بنى نوع انسان از انبيا و اوليا پيوسته به انواع مصائب مبتلا بودند.
و به اين سبب وارد شده است كه:«اعظم بلاها موكل انبيا و اوليا است.و بعد از ايشان هر كه مرتبه او بيشتر،مصيبت او افزونتر است». [٢]
پس بنابر اين،اصلح به حال مردمان از جهت بلا و عافيت به اختلاف حالات ايشان مختلف مىشود.
و مؤيّد اين مطلب است آنچه در بسيارى از اخبار وارد شده است كه:«آنچه بر مؤمن وارد مىشود از بلا،يا عافيت،يا نعمت،يا محنت،خير و صلاح او است». [٣]
و در بعضى از اخبار قدسيّه رسيده است كه:«بعضى از بندگان من صلاح ايشان نيست
[١] محجة البيضاء،ج ٧،ص ٢٣٦.و احياء العلوم،ج ٤،ص ١١٧.
[٢] كافى،ج ٢،ص ٢٥٢،ح ١.
[٣] رك:بحار الأنوار،ج ٧١،ص ١٥١،ح ٥٢ و كافى،ج ٢،ص ٢٤٦،ح ٥.