معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٩ - تركيب انسان از جسم و نفس
فصل دوم:تركيب انسان از جسم و نفس
اگر خواهى خود را بشناسى،بدان كه:هر كسى را از دو چيز آفريدهاند:يكى اين بدن ظاهر،كه آن را تن گويند،و مركب است از:گوشت و پوست و استخوان و رگ و پى و غير اينها.و آن از جنس مخلوقات همين عالم محسوس است،كه عالم جسمانيات است.و اصل آن مركب از عناصر چهارگانه است كه«خاك،آب،باد و آتش»است،و آن را به همين چشم ظاهرى مىتوان ديد.
و يكى ديگر«نفس»است كه آن را روح و جان و عقل و دل نيز گويند،و آن جوهرى است«مجرد»[١]از عالم ملكوت،و گوهرى است بس عزيز از جنس فرشتگان و «عقول قادسيّه»،[٢]و درّى است بس گرانمايه از سنخ مجردات،كه خداى-تعالى-به جهت مصالحى چند-كه شمّهاى از آن مذكور خواهد شد-به قدرت كاملۀ خود ربطى ميان آن و اين بدن ظاهرى قرار داده و او را مقيّد به قيد علاقه اين بدن و محبوس در زندان تن نموده،تا وقتى معيّن و اجلى موعود،كه قطع علاقه نفس از بدن مىشود رجوع به عالم خود مىكند.
و اين نفس را به چشم ظاهر نتوان ديد بلكه ديده نمىشود مگر به بصيرت باطنيّه.و هر گاه حديث نفس يا روح،يا جان،يا دل،يا عقل مذكور شد همين جزء اراده مىشود، بلكه هرگاه انسان و آدم نيز گفته شود،به غير از اين،چيز ديگر مراد نيست،زيرا -چنانكه مذكور خواهد شد-حقيقت انسان و آدمى همين است.
پس بدن،آلتى است از نفس كه بايد به آن حالت به امورى چند كه مأمور است قيام نمايد.
و بدان كه:شناختن حقيقت«بدن»،امرى است سهل و آسان،زيرا دانستى كه آن از جنس ماديات است و شناخت حقايق ماديات،چندان صعوبتى ندارد.و اما«نفس»،