معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٦٥ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
خود فرو گذاشته،فكر محاسبه روز قيامت را فراموش،و از شراب غفلت و بطالت مست و بيهوش گشتهايم.و چنانچه ايشان رفتار ما را مشاهده مىنمودند حكم مىكردند به كفر ما و عدم اعتقاد ما به روز حساب.
آرى چگونه چنين نباشد و حال اينكه اعمال ما به عمل كسى كه ايمان به بهشت و دوزخ داشته باشد مشابهتى ندارد.و رفتار ما به رفتار اهل ايمان نمىماند،زيرا كسى كه از چيزى ترسيد از آن مىگريزد و شوق به چيزى كه داشته باشد در طلب آن بر مىآيد.و ما ادعاى ترس از جهنم مىكنيم و مىدانيم كه فرار از آن به ترك معاصى است و غرق لجّه معاصى هستيم.و دعواى شوق به بهشت را مىنمائيم و مىدانيم كه رسيدن به آن به اطاعت و فرمانبردارى است و در آن تقصير و كوتاهى مىكنيم،عمر را به هوا و هوس مىگذرانيم.و هواى دخول بهشت داريم و روزگار را به هرزه صرف مىكنيم،و طمع وصال حوران پاك سرشت مىنمائيم.
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
كه خفتهاى تو در آغوش بخت خواب زده
و مخفى نماند كه:اين نوع از تفكر علماء و صالحين است،و اما فكر مقرّبين و صدّيقين از اين بالا،و شأن ايشان ازين والاتر است.بلكه ايشان مستغرق درياى محبت، و انس به پروردگار،و به جان و دل متوجه عظمت و جلال آفريدگارند.در فكر جمال و جلال ايزد متعال مدهوش،و از خود و صفات و اعمال خود بالمره فراموش كردهاند.
و زبان حال ايشان به اين ترانه گوياست:
هر چه نه گويا به تو خاموش به
هر چه نه ياد تو فراموش به
مانند عاشقى كه در حال لقاى معشوق واله و حيران ماند.و حصول اين حالت بلكه ادنى مرتبه از تلذّذ به ياد عظمت و جلال خدا ممكن نمىشود تا ساحت نفس را از جميع رذايل پاك نسازى،زيرا كه حال كسى كه با وجود اتصاف به اخلاق بد خواهد از تفكر در جلال و جمال جميل مطلق ملتذ شود،حال عاشقى است كه با محبوب خود خلوت كند و خواهد از مشاهده جمال او التذاذ يابد و زير پيراهن او از مار و عقرب مملو باشد و آن را بگزند.زيرا كه هر يك از اين صفات،حكم مار يا عقربى دارند كه فرو رفتگان علايق طبيعت را گزيدن آنها معلوم نشود تا وقتى كه اين عالم را بدرود كنند، در آن وقت مشاهده خواهند كرد كه الم هر يك از اينها از مار و كژدم به«مراتب شتّى» [١]بالاتر است.
[١] مراتب مختلف و گوناگون.