معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٥٥ - حقيقت أنس به خدا
كند تا من اجابت كنم.
موسى-عليه السّلام-از احوال او پرسيد،كسى نشان نداد.روزى در راهى بنده سياهى را ديد كه مىآيد«شمله» [١] پشمينه به خود پيچيده و پيشانى او از اثر سجود، خاك آلود است،موسى-عليه السّلام-به نور نبوّت او را شناخت و بر او سلام كرد و نام وى را پرسيد.گفت:منم«برخ».موسى گفت:مدّتى است تورا مىطلبم بيا از براى ما طلب باران كن.
پس برخ بيرون رفت و با خدا آغاز تكلّم كرد كه:الهى اين موافق كردار تو نيست و مقتضاى حلم و حكمت تو نه.نمىدانم چه روى داده است تورا آيا ابرها از فرمان تو سرپيچيدهاند يا بادها از اطاعت تو بيرون رفتهاند يا بارانهاى تو تمام شده يا غضب تو گناهكاران را فرو گرفته آيا تو آمرزنده نيستى؟پيش از خلق خطا كاران رحمت خود را خلق كردى و به عفو امر فرمودى آيا شتاب در عذاب مىكنى مىترسى بعد قدرت نداشته باشى؟هنوز دعاى او تمام نشده بود كه باران بر بنى اسرائيل فرو ريخت و در نصف روز،گياهها چنان سبز شدند كه سواره را مىپوشانيدند.پس برخ برگشت و به موسى برخورد و گفت:چگونه با خدا مباحثه كردم.موسى قصد او كرد.خطاب الهى رسيد كه:«اى موسى!برخ روزى چندين بار ما را مىخنداند». [٢]
و از اين قبيل بود آنچه موسى عرض كرد كه:« إِنْ هِيَ إِلاّٰ فِتْنَتُكَ ». [٣]
و در وقتى كه امر شد به جانب فرعون رود از راه شگفتگى و انبساط تعلّل كرد و عذر آورد و گفت:« فَأَخٰافُ أَنْ يَقْتُلُونِ ». [٤] و گفت:« وَ يَضِيقُ صَدْرِي دلتنگ مىشوم». [٥]
و اين رفتار از غير موسى خلاف ادب بود،زيرا آنچه از مثل او شايسته است از ديگرى نيست.
ببين كه از يونس پيغمبر-عليه السّلام-كمتر از اين را متحمّل نشدند و به اندك خلاف ادبى او را در شكم ماهى محبوس فرمودند.
و خطاب به سيّد المرسلين كردند كه:« فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لاٰ تَكُنْ كَصٰاحِبِ الْحُوتِ ».
يعنى:«به حكم پروردگار،صابر باش و مانند يونس مباش». [٦]
و اين اختلافات به جهت اختلاف مقامات و احوال،و به سبب تفاوت مراتب و
[١] شال،عبا.
[٢] احياء العلوم،ج ٤،ص ٢٩٢.و محجة البيضاء،ج ٨،ص ٨١.
[٣] يعنى:اين نيست مگر فتنه و امتحان تو.اعراف،(سورۀ ٧)،آيۀ ١٥٥.
[٤] يعنى:پس ترسيدم كه مرا بكشند.شعراء(سورۀ ٢٦)،آيۀ ١٤.
[٥] شعراء،(سورۀ ٢٦)،آيۀ ١٣.
[٦] قلم،(سورۀ ٦٨)،آيه ٤٨.