معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٢٤ - آشنائى با اسرار ملك و ملكوت
فصل:آشنائى با اسرار ملك و ملكوت
بعضى از عرفا [١]گفتهاند كه خداوند عالم به قدرت كامله خود گويا نمود در حق ارباب دلهاى آگاه و اصحاب مشاهده،هر ذرّه را كه در آسمانها و زمينها موجودند تا اينكه تسبيح و تقديس ايشان را شنيدند و گواهى ايشان را به انكسار و عجز خود استماع نمودند كه به آنها گويا بودند به زبان واقع،كه نه عربى است و نه عجمى،نه متضمن بانگ و آواز و نه مشتمل بر حروف و الفاظ است.و آن را نمىتوان شنيد مگر به گوش هوش و سمع ملكوتى.و اين نوع مكالمه كه ذرات وجود را با ربّ قلوب است مناجات نيز گويند و از براى آن نهايت و انجامى نيست،زيرا كه منبع آن از درياى محيط كلام حق است كه نهايت ندارد. «قُلْ لَوْ كٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِكَلِمٰاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمٰاتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنٰا بِمِثْلِهِ مَدَداً» .[١] و چون كه گفتگوى ايشان از اسرار ملك و ملكوت است و هر كسى محرميّت آنها را ندارد بلكه قبور اسرار،سينه آزادگان است و بس،پس به اين جهت با هر كسى به تكلم در نيايند بلكه گفتگوى ايشان با خاصان درگاه و محرمان بارگاه است.و ايشان نيز آنچه مىشنوند با ديگران حكايت نكنند.
آرى هرگز ديدهاى كه محرم اسرار سلطان در مقام افشاى اسرار او بر آيد و در كوچه و بازار به آنچه ميان او و سلطان گذشته زبان گشايد؟!و اگر اظهار اسرار روا بودى محرم اسرار حضرت آفريدگار يعنى رسول مختار-صلّى اللّه عليه و آله و سلم-نهى از افشاء سرّ و راز نكردى و حيدر كرار را مخصوص به بعضى اسرار نفرمودى و نگفتى:
«لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثيرا»يعنى:«هرگاه بدانيد آنچه را من مىدانم هر آينه كم خواهيد خنديد و بسيار گريه خواهيد كرد» [٢].بلكه آنچه را مىدانست نمىگفت تا كم بخندند و بسيار بگريند.
علاوه بر اين آنكه:اين اسرار معانى چند هستند كه الفاظ«ناسوتيه» [٣]و حروف صوتيه طاقت تحمل آنها را ندارند و نمىتوان به اين قالب در آورد،پس با كسى مىتوان گفت كه
[١] مراد أبو حامد غزالى است.رك:احياء العلوم،ج ٤،ص ٢١٤.
[٢] تفسير نور الثقلين،ج ٢،ص ٢٤٩.و مجمع البيان،ج ٣،ص ٥٦.
[٣] الفاظ مربوط به عالم ماده و جهان جسمانى.(رك:رساله لبّ اللباب حسينى تهرانى،ص ٤٤).