معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٢٢ - علائم ترقّى در مراتب توحيد
مسخرند.بلكه اين از بابت مثالى است كه سزاوار آن است گفته شود:«خاك بر فرق من و تمثيل من»قلم كجاست و كاتب كيست؟ («وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ رَمىٰ ») [١]ديده حق بين كو و دل حق شناس كجاست؟هر گاه مورى در كاغذى كه در دست كاتب است و آن را مىنويسد گذر كند از تنگى چشم و خوردى حدقه نمىبيند مگر نيش قلم را كه كاغذ را سياه مىكند و نور بصرش را امتداد نيست كه انگشت كاتب و يا دست او را ببيند، چه جاى آنكه خود كاتب را بر خورد،پس چنان تصور مىكند كه اين همه نقش بديع از قلم سر مىزند.
و مخفى نماند كه مراد از آنچه مذكور شد آن است كه:كسى كه از مرتبه دويم توحيد ترقى نموده مىداند كه منشأ جميع آثار و مصدر همه افعال خداوند متعال است و ديگرى منشأ هيچ امرى نمىتواند باشد.و اين در غير حركات و افعال انسان است،زيرا كه فى الجمله اختيارى از براى او در افعال و حركات خود بديهى،و اجماع و آيات و اخبار [١]در آن صريح است.گو اختيار تام و اقتدار بالاستقلال نباشد بلكه اختيار او در همين امور تكليفيه و اعمال خير و شر باشد كه حكيم على الاطلاق به جهت مصالحى چند كه خود به آنها داناتر است چند روزى زمام اختيار در اين امور را به دست خود انسان داده و او را به عالم ابتلا و امتحان فرستادهاند. «إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَى السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ » .[٢] پس انسان،هم مختار است و هم مجبور،اختيار او در امور تكليفيه و خيرات و شرور، و اجبار او در غير اينها از حيات و ممات و عزت و ذلت و بيمارى و صحت و شفا و فقر و غنا و امثال اينهاست.
و ممكن است همين مراد باشد از آنچه در حديث مشهور وارد شده است كه:
«لا جبر و لا تفويض بل امر بين امرين»يعنى:«از براى انسان نه جبر مطلق است و نه تفويض و اختيار مطلق،بلكه امرى است متوسط ميان اين دو امر». [٢]
شايد مراد از«امر بين الأمرين»،قدرت و اختيار امكانى بوده باشد،زيرا كه انسان اگر چه
[١] ر ك:اصول كافى،ج ١،ص ١٦٠(باب الاستطاعة).و مرآت العقول،ج ٢،ص ٢١٣.و شرح مولى صالح، ج ٥،ص ٤٧.و شرح ملا صدرا،ص ٤١٨.
[٢] بحار الأنوار،ج ٧٨،ص ٣٥٤.و اصول كافى،ج ١،ص ١٦٠،ح ١٣.و توحيد صدوق،ص ٣٦٢.