معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥١٢ - اهتمام در امر به معروف و نهى از منكر
از اين،چگونه خواهيد بود هرگاه معروف در نظر شما منكر باشد و منكر معروف؟». [١]
و هر كه تأمّل كند در اخبار و آثار،و آگاه باشد بر تواريخ و حكايات پيشينيان،و بلاها و عقوباتى كه به ايشان رسيد،و مشاهده عصر خود را كند،و آنچه در آن حادث مىشود ببيند از:ابتلاى مردمان بعد از شيوع معاصى،به بعضى آفات سماويّه و ارضيّه، يقين مىكند كه:هر عقوبت آسمانى و زمينى،از:طاعون و وباء،و قحط و غلا،و كم شدن آب و باران،و تسلّط اشرار و ظالمان،و قتل و غارت و زلزله و امثال اينها،به سبب ترك كردن مردمان است امر به معروف و نهى از منكر را.
فصل:اهتمام در امر به معروف و نهى از منكر
بدان كه ضدّ كوتاهى در امر به معروف و نهى از منكر،سعى و اجتهاد در آنها است.و اين از اعظم شعائر دين،و اقواى علامت شريعت و آئين است.و آن مقصد كلى است از بعثت أنبيا و أوصيا،و نايب گردانيدن متديّنين از علمائى كه مدار گردش آسياى جميع اديان است.و اختلال آن موجب بازماندن آن از دور آن است.و از اين جهت مدح و ترغيب به آن در آيات و اخبار بىپايان رسيده،و امر به آن شده.
خداوند عالم-جلّ شأنه-مىفرمايد:« وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »يعنى:«بايد از شما طايفهاى باشند كه مردم را به خير بخوانند و امر به معروف كنند و نهى از منكر نمايند.و اين طايفه رستگاراناند». [٢]
و نيز مىفرمايد:« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ »يعنى:«شما بهترين امتى هستيد كه بيرون آمدهايد،زيرا كه:امر مىكنيد به معروف و نهى مىكنيد از منكر». [٣]
و از حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-مروى است كه:به خدائى كه جان من در قبضه قدرت اوست كه البته شما را يكى از دو چيز خواهد بود:يا آنكه امر به معروف كنيد و اهل معاصى را از منكرات باز داريد.يا آنكه حق-سبحانه و تعالى-عذابى از نزد خود بر شما گمارد و هر چند دعا كنيد اجابت نكند». [٤]
و نيز از آن حضرت منقول است كه:«جميع اعمال حسنه و جهاد در راه خدا در
[١] بحار الأنوار،ج ١٠٠،ص ٧٤،ح ١٤.و ص ٩١،ح ٨٢.تهذيب الأحكام،ج ٦،ص ١٧٧،ح ٣٥٩.
[٢] آل عمران،(سورۀ ٣)،آيۀ ١٠٤.
[٣] آل عمران،(سورۀ ٣)،آيه ١١٠.
[٤] محجة البيضاء،ج ٤،ص ٩٩.و احياء العلوم،ج ٢،ص ٢٧٠.