معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٠٧ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
پس اى برادر!زندگانى پنج روزه دنيا را به هر طريق كه بگذرد بگذران.و ناهموارى اوضاع زمانه به هر نحو كه باشد بر خود هموار كن.
چنان كش بگذرانى بگذرد زود.
از براى شكمى كه از دو لقمه نان سير تواند شد چه لازم است كه خود را به صد هزار بلا افكنى.و از جهت بدنى كه به پنج«گز» [١] كرباس توان پوشيد چه افتاده است كه به هزار اضطراب اندازى.
هر كه را خوابگه آخر به دو مشتى خاك است
گو چه حاجت كه بر افلاك كشى ايوان را
برو از خانه گردون به در و نان مطلب
كاين سيه كاسه در آخر بكشد مهمان را
و حال آنكه هرگاه جاه او در دنيا بيشتر و منصب او بلندتر،از راحت و عيش دورتر و بىنصيبتر است.در كاخ سلطنت صد هزار آفت است كه در كنج ويران فقر يكى از آنها نيست.و از براى فقير بينوا عيشى كه مهياست هرگز از براى صاحب منصب و جاه ميسّر نه.
بخسبند خوش روستائى و جفت
ندانى كه سلطان در ايوان نخفت
گدا را كند يكدرم سيم،سير
فريدون به ملك عجم نيم سير
كسانى را كه چنان پندارى كه به واسطه جاه و منصب به لذّت و راحت مىگذرانند اگر به حقيقت امر ايشان رسى مىدانى كه چگونه از زندگانى خود سير،و از اوضاع خود دلگيرند.
كسى را كه بر تخت زر جاى اوست
از آهن يكى كنده بر پاى اوست
صفت بيستم:دوست داشتن مدح و ثنا،و كراهت داشتن ذمّ
يعنى:هر كه طالب آن باشد كه مدح او كنند و خوش آمد او گويند،و متنفّر باشد از اينكه:بدگويى او كنند.و اين صفت،نتيجه حب جاه است.و از مهلكات عظيمه است، زيرا هر كس كه دوست دارد مدح او كنند و مىترسد از مذمّت،پيوسته طالب رضاى مردم است و گفتار و كردار خود را بر وفق خواهش ايشان به عمل مىآورد.و به اميد آنكه مدح او گويند و از ترس آنكه مذمّت او كنند مطلقا ملاحظه رضاى خالق را منظور نمىدارد.
پس بسا باشد كه واجبات را ترك نمايد و محرمات را مرتكب گردد و در امر به معروف و نهى از منكر مسامحه نمايد و از حق و انصاف تعدى كند.و شكى نيست
[١] ذرع.