معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٩٨ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
و معلوم است كه در اين مقدار وقت،عملى ديگر كه باعث شقاوت شود نمىتواند سر زند مگر افكار رديّه كه چون برق خاطف در گذرند.
و به اين سبب گفتهاند كه:«تعجب نمىكنم از كسانى كه در دنيا هلاك شدند كه چگونه هلاك شدند،و ليكن تعجب مىكنم از كسانى كه نجات يافتند كه چگونه نجات يافتند» [١].
و در حديث رسيده است كه:«چون روح بنده مؤمن را بر خير و اسلام بالا برند، ملائكه تعجب مىكنند و مىگويند:چگونه نجات يافت از دنيائى كه نيكان ما در آنجا فاسد شدند». [٢]
و از اينجا سرّ فرمودۀ حضرت ظاهر مىشود كه فرمودند:«مردم همه اهل هلاكتاند مگر علماء،و علماء همه اهل هلاكاند مگر عمل كنندگان به علم خود،و عمل كنندگان همه اهل هلاكتاند مگر مخلصين،و مخلصين هم بر خطر عظيم و در محل تشويش و بيماند». [٣]
و به جهت اين خطر عظيم و تشويش و بيم مرتبه شهادت در راه خدا مطلوب،و مرگ«مفاجات»، [٤]ناگوار است،زيرا كه بسا باشد كه مرگ مفاجات،در وقتى اتفاق افتد كه خاطر آدمى ملتفت به فكر بدى باشد.
و اما در شهادت در راه خدا،در حالى قبض روح مىشود كه در دل بجز محبت خدا امرى باقى نماند،زيرا كه:كسى به امر خدا و رسول رو به ميدان كارزار مىآورد كه مرگ را به جهت رضاى ايشان بر خود نوشته است.و از اينجا معلوم مىشود كه قتلى كه سبب شهادتى كه مذكور شد نباشد باعث اطمينان از اين خطر نمىگردد،اگر چه به ظلم كشته شده باشد،يا به جهاد رفته باشد و ليكن مقصود او رضاى خدا و رسول او نباشد.
پس بر هر كسى لازم است كه سعى نمايد كه از اين خطر عظيم نجات يابد.و خاتمه او به خير،و عاقبت او به نيكوئى باشد.و آن به اين نوع مىشود كه در وقت مردن،دل او متوجه خدا و مملّو از حب و انس او باشد،تا به رستگارى جاويد فايز گردد.و اين موقوف است بر مجاهده بسيار،تا نفس را از شهوات دنيويّه باز دارد.و بالمرّه محبت دنيا را از دل بيرون كند.و از ارتكاب معاصى و ملاحظه احوال عاصيان و تصوّر و فكر در معصيت،غايت اجتناب را بكند.و از اهل معصيت،و شنيدن حكايات ايشان،نهايت
[١] احياء العلوم،ج ٤،ص ١٥٥.و محجّة البيضاء،ج ٧،ص ٣٠١.
[٢] احياء العلوم،ج ٤،ص ١٥٥.و محجّة البيضاء،ج ٧،ص ٣٠١.
[٣] احياء العلوم،ج ٤،ص ١٥٦.و محجّة البيضاء،ج ٧،ص ٣٠٣.
[٤] ناگهانى.