معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٩٦ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
سوّم:از اسباب سوء خاتمه:كثرت معاصى و پيروى شهوات نفسانيّه است،زيرا كه سبب متابعت شهوات،و فرو رفتن در معاصى و سيّئات،غلبه شهويات،و رسوخ آنها در دل است.و سبب آن نيست مگر بسيارى الفت و عادت به آنها.و هر چه را كه آدمى به آن الفت گرفت و عادت كرد،در وقت مردن همان به خاطر او مىرسد و در نزد او متصّور مىشود.
پس اگر بيشتر ميل او به طاعت و عبادت باشد در وقت رفتن او از دنيا دل او متوجه طاعت مىشود.و اگر اكثر همّت او مقصور بر معاصى و گناهان بوده،ياد آنها در وقت مردن حاضر مىشود.و كسى كه بيشتر شغل او مسخرگى و استهزاء باشد در آن وقت مشغول آن مىگردد.و همچنين در جميع شغلها و عملهايى كه در مدت عمر متوجه آنها بوده.
پس كسى كه بيشتر فكر و ذكر او در معصيت و گناه بوده بسا باشد كه در وقت مردن،شهوت گناه بر او غالب،و دل او متوجه آنها باشد،و بر اين حال قبض روح او شود.و اين حالت،حجابى شود ميان او و ميان پروردگار.و كسانى كه دل آنها به شهوات مايل،و معاصى و سيّئات بر ايشان غالب است به اين خطر نزديكاند،«اعٰاذَنَا اللّه سُبحانه منه» [١].
و سرّ در اين،آن است كه بيهوشى اى كه پيش از مرگ حاصل مىشود شبيه به خواب است،پس همچنان كه آدمى در خواب احوالى را كه به آنها الفت كرده و عادت نموده مىبيند،و چيزهايى كه شباهتى به آنچه در بيدارى ديده،ندارد هرگز در خواب نمىبيند.چنانچه كور مادرزاد هرگز روشنائى و رنگهاى مختلفه را در خواب مشاهده نمىكند.و كسى كه تازه به حد بلوغ رسيده باشد و محتلم شود،صورت مجامعت به خواب او نمىآيد.و همچنين در وقت سكرات مرگ و بيهوشى پيش از مرگ،كه مشابه خواب است به غير از آنچه به آن معتاد شده و الفت گرفته به نظر او نمىآيد.
و بسا باشد كه به واسطه الفت و عادت،صورت فاحشه در نزد او متمثّل مىشود و در آن وقت ميل به آن مىكند،و به اين خيال قبض روح مىشود،و به سوء خاتمه از دنيا مىرود.
و بدان كه همچنان كه بسيار مىشود كه در بيدارى چيزهايى به خاطر او مىگذرد كه سبب آن را نمىداند،همچنين در خواب و وقت مردن چيزهايى به خاطر او مىآيد كه به باعث آن ملتفت نمىگردد.و گاه است كه سبب آنها را بعد از التفات مىتوان يافت، مثل اينكه صورت جميلى را مىبيند و به مناسبت آن به فكر صورت خوب ديگر
[١] خداوند سبحان ما را از آن حفظ فرمايد.