معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٦٤ - اعتراض بر اراده و تقديرات خدا
بايد اوّل،اهل معصيت را نصيحت و ارشاد و پند نمود خصوصا اگر آن گناهكار از آشنايان و دوستان باشد.و چنان كه كسى كه معصيتى مىكند بعضى صفات محموده نيز داشته باشد يا بعضى افعال خير از او سر زند سزاوار آن است كه او را از راه معصيت دشمن دارند و از راه طاعت محبّت.نه با او عداوت گناهكار خالى از طاعت داشته باشد و نه محبّت مطيع خالى از معصيت.يا آنكه تابع غالب باشد،اگر گناه او غالب بر معصيت باشد او را عداوت داشته باشد و اگر بر عكس باشد محبّت.
وفا و جفا
مخفى نماند كه:از تمام محبّت برادران«وفا»است،و آن عبارت است از:
پاسدارى محبّت و لوازم آن و مداومت بر آن در حال حيات محبوب و بعد از ممات او،به دعا كردن از براى او و محبّت به اولاد و بازماندگان و دوستان او.و ضدّ وفا، «جفا»است،كه عبارت است از:قطع دوستى يا كوتاهى در بعضى از لوازم آن در حيات محبوب يا ممات او نسبت به اولاد و احبّاء او.و محبّتى كه در آن وفايى نباشد فايدهاى بر آن مترتّب نمىگردد،زيرا فايدۀ محبّت در راه خدا در آخرت عايد مىگردد.و هر وقت محبّت منقطع مىشود ضايع مىگردد.
مروى است كه:«پيره زنى بود كه هر وقت بر حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله- وارد مىشد حضرت او را اكرام مىفرمود.از سبب آن سؤال كردند؟حضرت فرمود كه:اين زن در ايّام حيات خديجه به منزل ما مىآمد». [١]
پس،از آثار وفاست مراعات جميع اصدقا و خويشان و متعلّقان محبوب.بلكه محبوب از مراعات احوال ايشان بيشتر مسرور مىشود تا از مراعات احوال خود.و از تفقّد به ايشان فرح او بيشتر از تفقد خود است.بلكه قوّت دوستى با كسى معلوم نمىشود مگر از دوستى و مهربانى با كسان و متعلّقان او.و قوّت محبّت با كسى به جايى مىرسد كه:سگ محبوب در نظر او امتيازى از ساير سگان به هم مىرساند.و وفاى با دوست،ممدوح است تا پاى معصيت پروردگار به ميان نيامده.و امّا موافقت دوست با دوست در معصيت خدا و امرى كه مخالف حقّ باشد مذموم،بلكه عين جفاست،زيرا موافقت او باعث هلاكت هر دو مىشود.بلكه او را بايد نصيحت كرد و ارشاد نمود.
صفت بيست و هشتم اعتراض بر اراده و تقديرات خدا
و شكّى نيست كه:اين صفت،منافى مقتضاى توحيد و ايمان،و موجب سخط
[١] جامع السعادات،ج ٣،ص ١٨٨.